تبليغاتX
پرسه در خاک
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت

نوشته شده توسط تنها در ساعت 7:47 | لینک  | 

سلام سیّد ... موسوی جان مرا ببخش كه در انتخابات شركت كردم .

مرا ببخش كه به تو رای دادم.

موسوی جان هنوز هم بعد از 25 سال نفهمیدم كه در ایران زندگی میكنم و دموكراسی بازیچه ای بیش نیست.

مرا ببخش كه رای دادم و به تو خیانت كردم.

نمیدانستم كه با هر رایی كه به نام تو در صندوق می اندازیم تیشه به ریشه اصلاحات میزنیم.

مرا ببخش كه رای دادم و رای مرا دزدیدند .

رای سبز من و دوستانم تبدیل شد به رای 24 میلیونی دشمن! .

موسوی جان دستانم شكسته باد اگر بار دیگر در ایران اسلامی رای بدهم اما هنوز هم با تو هستم و طرفدار تو . موسوی جان رییس جمهور من تو هستی .

توئی كه گر چه اندك ولی ساعاتی چند خنده ای از ته دل را بر لبانمان به هدیه آوردی .

آری تو ! و نه كسی كه قرار است چهار سال دیگر نیز خونم را در شیشه كند! میر حسین مرا ببخش كه دیگر نه مسلمانم نه شیعه!

زیرا از بچه گی به من آموخته اند مسلمان دروغ نمی گوید و ریا و تزویر در كارش نیست و دزدی نمیكند،

اما من دیدم كه چگونه طرفداران ظهور جدّت كذابی كردند و دزدی!

شیعه هم نیستم؛ زیرا در یك سخنرانی در مسجدی به نام جدّت علی (ع) گفته شد هر كس به اصلاحات رای بدهد شیعه نیست!

آری میر حسین! من نه آدمم، نه مسلمانم، نه حقی دارم، نه حقوقی...

من و كودكانم دروغ نخواهیم گفت زیرا طرفدار تو هستیم بگذار بگویند مسلمان نیستم.

میدانی!؟ یزید هم خودش را مولا میدانست ولی حسین(ع) را باور نداشت! موسوی جان ! مرا ببخش... دیگر

رای نخواهم داد... مرا ببخش... دیگر تكرار نخواهد شد! ......... حلالمان كن سیّد

نوشته شده توسط تنها در ساعت 6:43 | لینک  | 

پیغمبری دروغین به نام مصباح یزدی در قم اعلام نبوت می کند. خدای او احمدی نژاد نام دارد. مصباح دستور می دهد که مردم از این خدای جدید اطاعت کنند. دستور می دهد از او فرمان ببرند. و همین امروز و فرداست که دستور دهد برای ستایش او نماز بخوانند. مومنان و پرستندگان خدای یگانه از ترس مصباح و خدای زمینی اش هر کدام به گوشه ای گریخته اند و توان اعتراض ندارند. پیغمبرِ قم، دستور خفه کردن هر صدای مخالفی را صادر کرده است. همه باید در مقابل خداوندگار احمدی نژاد سجده کنند. اکنون نماز ورژنِ مصباح را همراه با تفسیری مختصر در این جا می آوریم:

به نام احمدی نژادِ بخشنده ی مهربان
سپاس احمدی نژادی راست که خداوندگار ایران و جهان است [وقتی مدیریت جهان را بر عهده گرفت، رسماً خداوند تمام مردمِ روی زمین خواهد شد]
بخشنده ی مهربان است [با کیسه ی پول و اسباب بازی به سفرهای استانی می رود و بذل وبخشش می کند و دست محبت بر سر نامه نویسانِ مستاصل می کشد]
صاحب روز مکافات است [وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی تحت فرمان اوست و نفس از کسی در بیاید مکافات می بیند. جهنمی دارد به نام زندان، که هفت طبقه دارد. طبقه ی اول آن اوین است و طبقه ی آخر آن کهریزک. در جهنمِ او مارهای غاشیه ای هست که به وصف نمی آید. سرهایی دارند بزرگ و پُر مو، دهان هایی عفن و آلوده، چهره هایی دهشتناک، چشم هایی خون گرفته، دست هایی سنگین، مشت هایی آهنین...]
ای احمدی نژاد تنها تو را می پرستیم
و تنها از تو یاری می جوییم [سراغ اصلاح طلبان یا کسان دیگر برای یاری خواستن بروید کارتان با کرام الکاتبین است]
ما را به راه راست هدایت کن [این به راه راست هدایت شدن به وسیله ماموران امر به معروف و نهی از منکر و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انجام می شود. کسی هم از راه راست خارج شود بلافاصله سرش به سقف کوبیده می شود]
راه آنان که به ایشان نعمت ارزانی داشتی [مثل دکتر کردان؛ مهندس صادق محصولی؛ دکتر مهندس مهرداد بذرپاش...]
نه راه آنان که بر ایشان خشم گرفتی [محسنی اژه ای؛ صفار هرندی؛ پورمحمدی...]
و نه راه گمراهان [موسوی؛ کروبی؛ خاتمی؛ و اکثر مردم ایران...]
***
بگو ای مصباح
احمدی نژاد خداوندگاری ست یگانه [در تمام جهان چنین مدیرِ مدبّری وجود ندارد. تمام سران و مشاهیر عالم صف کشیده اند تا نظر او را در باره ی اداره ی کشورشان جویا شوند]
او بی نیاز است [در باغچه اش سبزی می کارَد و با نان و پنیر سیر می شود]
نه فرزند آرد و نه از کسی زاده شده [این جمله نیاز به تفسیر دقیق دارد. فعلا ایشان دو سه پدر معرفی کرده. دو پدر درگذشته و فوت شده دارد. زندگی اش بیشتر شبیه به زندگی عیسای پیغمبر است و احتمالا از دمِ روح القدس پدید آمده است. منظور از فرزند آوردن هم درست کردن لنگه و مشابه است که چون او بی نظیر است پس چنین چیزی امکان ندارد]
و نه همتایی دارد [این که دیگر تفسیر نمی خواهد. مثل روزْ روشن است]


دعای بعد از نماز:
- احمدی نژادا (بر وزن خداوندگارا)! دشمنانی را که در راه تو کشتیم از ما قبول بفرما! (الهی آمین)
- تجاوزهایی را که در راه تو انجام دادیم از ما بپذیر!
- دست ما را برای کشتار و تجاوز بیشتر باز بفرما!
- نیروی جسمی فزون تر برای کشتار و تجاوز به ما عطا کن!
- امکانات و تجهیزات فراوان تر برای کشتار و تجاوز به ما عنایت بفرما!
- رحم و شفقت و هر آن چه که بتواند در کار ما تزلزل ایجاد کند از ما بگیر!
- دشمنان ما را هر چه خوشگل تر و ترگل ورگل تر بفرما!
- [...]های پاره، سیستم های تناسلی درب و داغان، [...]های آش و لاش را از ما قبول کن!
سلام بر شما و رحمت و برکات احمدی نژاد بر شما باد.

نقل از ولاگ صدای سبز

نوشته شده توسط تنها در ساعت 17:14 | لینک  | 

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد؛/هم رونق زمان شما نیز بگذرد.

این بوم محنت از پی آن تا کند خراب،/بر دولت آشیان شما نیز بگذرد.

باد خزان نکبت ایام ناگهان/بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد.

آب اجل - که هست گلوگیر خاص و عام -/بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد.

ای تیغ تان چو نیزه برای ستم دراز!/این تیزی ی سنان شما نیز بگذرد.

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد،/بیداد ظالمان شما نیز بگذرد.

در مملکت، چو غرش شیران گذشت و رفت؛/این عوعوی سگان شما نیز بگذرد.

آن کس که اسپ داشت، غبارش فرو نشست،/گرد سم خران شما نیز بگذرد.

بادی - که در زمانه بسی شمع ها بکشت -/هم بر چراغدان شما نیز بگذرد.

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت؛/ناچار کاروان شما نیز بگذرد.

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن!/تاثیر اختران شما نیز بگذرد.

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید؛/نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد.

بیش از دو روز نبود از آن دگر کسان؛/بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد.

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم؛/تا سختی ی کمان شما نیز بگذرد.

در باغ دولت دگران بود مدتی/این گل؛ ز گلستان شما نیز بگذرد.

آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه؛/این آفتاب ناروان شما نیز بگذرد.

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طمع!/این گرگی ی شبان شما نیز بگذرد.

پیل فنا - که شاه بقا مات حکم اوست -/هم بر پیاده گان شما نیز بگذرد.

ای دوست! خواهم که به نیکی دعای سیف،/یک روز بر زبان شما نیز بگذرد.

سیف الدین محمد فرغانی
نوشته شده توسط تنها در ساعت 6:14 | لینک  | 

آقای احمد خاتمی (خوک ولایت)آرام باشید، آرام تر، نفس عمیق بکشید و اگر ریه های شما قدرت  و گنجایش بیشتری دارد کمی اکسیژن به خانواده لاریجانی هدیه دهید تا از خشم دچار تنگی نفس نگردند. اینجا هنوز جمهوری اسلامی است و این کشور هنوز ملقب به نام اسلام است که امثال شما ( در ظاهر) نمایندگان ان هستید. سعی کنید کمی حتا شده در ظاهر مسلمان بمانید.جناب آقای کروبی ادعایی را مبنی بر تجاوز به بازداشت شدگان مطرح کردند و شما از هول و بلای خطری که شما را فراگرفته در سریع ترین زمان ممکن شروع به تکذیب کردید. اما فراموش کردید که خیلی چیز ها در کشور من به کند ترین شکل ممکن انجام میگیرد. وقتی رئیس قوه قضائیه ادعا میکند سال گذشته درخواست بسته شدن کهریزک را مطرح کرده است و تا چندی قبل هنوز برایش باور پذیر نبود که این بازداشتگاه در حال فعالیت است کمی مسلمان است برای من زیرا اگر شما بودید وجود کهریزک را تکذیب میکردید.

شما را به تفکر فرامیخوانم آقای لاریجانی

چه کسی در خواست بسته شدن کهریزک را صادر کرد؟ وقتی رئیس قوه قضائیه نمیداند این بازداشتگاه فعال است اقای خامنه ای از کجا میداند و دستوربه بسته شدن این بازداشتگاه را صادر میکند آن هم به دلیل استاندارد نبودن بازداشتگاه؟ آیا اقای خامنه ای دیداری داشتند از این بازداشتگاه؟ پس چگونه از وضع آن با خبر شدند و در نهایت شجاعت و درایت دستور به بسته شدن ان دادند؟*جواب به شما ساده است اقای لاریجانی، شما کجا تحقیق کردید که به کسی تجاوز نشده؟ در طول 24 ساعت چگونه تیمی از نمایندگان تشکیل دادید؟ این افراد به کجا سرکشی کردند؟از کدام بازداشت شده ای تحقیق کردند؟فکر نمیکنید کمی عجله کردید؟ وقتی نمایندگان مجلس برای بالا کشیدن شلوار دکتر کردان ده روز وقت میخواهد تا او را برکنار کند چگونه است که در این زمان کم حقیقت برای شما روشن میشود؟ بهتر نبود در همین زمان کم به مرکز فتنه در بیت رهبری مراجعه میکردید؟

آیا شما اول سخن میگویید و بعد از سخن گفتن سعی میکنید واقعیت را چنان تغییر دهید تا واقعیت تحریف شود و به سخن شما شبیه شود؟ شما نماینده کدام مردم هستید؟ شما وکیل مردمی هستید که در زندان هستند؟ آیا همان ها به شما رای ندادند و شما اینک با نشیمنگاه فراخ بر کرسی ریاست مجلس بنشینید و در عرض چند ساعت واقعیت  برای شما روشن شود. اقای لاریجانی به شما قول میدهم اگر شما در اعتراض های بعد از انتخابات با مردم بودید و کمی انصاف داشتید   اینک شخص شما بود که قبل از اقای کروبی نامه ای با همان محتوا مینوشتید. شما خود را از مردم کنار کشیدید در حالی که نماینده همان مردم هستید.

اما شما اقای احمد خاتمی، حنای شما رنگ ندارد بجز رنگ دروغ. شما مقصر نیستید آقای خامنه ای بعد از تایید انتخابات  به صورتی غیر قانونی باعث شدند هر وقت خطیب نماز جمعه ادعا کند اینک روز است مردم فکر کنند شب است و اصولا اگر شما امروز از تریبون نماز جمعه این ادعای اقای کروبی را تکذیب نمیکردید اینک جای تردید داشت که ادعای اقای کروبی درست باشد اما با تکذیب شما مشخص است که واقعیت در جهت عکس سخن شماس. این روز ها نماز شما اسلام شکن شده است. اسلامی که دروغ را گناه بزرگی میداند به دست شما در حال شکستن است.


نوشته شده توسط تنها در ساعت 7:6 | لینک  | 

مهدي كروبي در واكنش به جوسازي‏هاي اخير و توهين‏هايي كه نسبت به وي وارد می‏شود اظهار داشت که برخي فكر مي‏كنند كه با اين تهمت‏ها و فحاشي‏كردن‏ها من از ميدان كنار مي‏روم، ولي من به اين آقايان توصيه مي‏كنم كه حداقل تاريخ را مطالعه كنند و ببينند كه بعد از انقلاب برخی هر حرفي كه خواستند نسبت به من زدند اما من ايستادگي و تحمل كردم. وی سپس به شرح ماجرای ترانه موسوی پرداخت و از انجام چنین توطئه‏هایی اظهار تاسف کرد. متن گفتگوی دبیرکل حزب اعتمادملی با سحام نیوز به این شرح است: دبیركل حزب اعتمادملی ضمن اعتراض به توهین ، هتاكی و تهمت‏هایی كه‏از سوی مراكز و نهادهای مختلفی و به دنبل نگارش نامه‏ای نسبت به‏او شد گفت : "‌طی هفته‏اخیر حملات تندی نسبت به من وارد شد ، حملاتی كه‏از تریبون نماز جمعه و یا از سوی برخی از نمایندگان مجلس ، صدا و سیما و مطبوعات و وابستگان به نهادها و برخی از روحانیت مطرح شد كه من در برابر این مباحث گفته بودم كه چنانچه‏این روند ادامه پیدا كند من ناگفته‏هایی را بازگو خواهم كرد."‌ كروبی هم‏چنین از انگیزه‏انجام مصاحبه‏ای در واكنش به‏این مسائلی كه طرح شده سخن گفت و با اشاره به‏انتقاداتی كه به وی وارد شد گفت : "‌ پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم حوادثی در كشورمان رخ داد كه‏از نظر خشونت ، بی قانونی ، خودسری و دخالت افراد غیر مسئول به نام نظام و شبه نظامی‏و لباس شخصی‏ها امری بی سابقه بود و چنین است كه‏انسآن‏های مسئول ، دلسوز و آگاه باید احتیاط و تحفظ را كنار گذاشته و به هر صورتی كه صلاح می‏دانند اقداماتی انجام دهند كه مانع ازتكرار این حوادث شده و ریشه برخوردهای این چنینی خشكانده شود."‌ وی افزود :‌" در هر كجای دنیا ممكن است كه چنین حوادثی اتفاقی بیافتد كه در عرصه تظاهراتی جمعیتی را دستگیر كنند اما فكر نكنم كه چنین برخوردهایی صورت گرفته باشد كه گروهی را دستگیر كرده و آن‏ها را به مكآن‏های خاصی منتقل كنند و با آن‏ها هر رفتاری كه می‏خواهند انجام دهند. در واقع ابتدا افراد را به مكآن‏های نامعلومی‏منتقل كنند كه كه حتی ریاست قوه قضائیه و دادستان كل كشور كه بگویند این رفتارهایی كه‏انجام شده‏است زیر نظر زندآن‏های رسمی‏كه تحت نظر ما بوده روی نداده‏است و البته پس از مدتی مشخص شود كه زیر زمینی در وزارتخانه‏ای وجود داشته و یا اینكه در بازداشتگاه كهریزك ، كلانتری ، پایگاههای بسیج برخوردهایی صورت گرفته‏است." كروبی خاطر نشان ساخت : "‌تمام این حوادثی كه روی داده‏است به علت اعتراض مردم به نتیجه یك انتخاب بوده‏است آیا باید با مردمی‏كه تنها از سرنوشت رای خود سوال می‏كنند چنین برخورد كرد ؟ در عرض چند روز تعدادی كشته شده و برخی آسیب دیده‏اند به طوری كه دندآن‏ها و سرها شكسته شده‏است و حتی چشمانی كور شده و برخی تحت شكنجه‏ها جان باخته‏اند. این درحالی است كه معمولا شكنجه‏ها برای گرفتن اعتراف با حساب و كتاب صورت می‏گیرد و حتی اگر آن فرد زیر شكنجه‏از حال برود او را به بیمارستان منتقل می‏كنند و باقی بازجویی را در حالی انجام می‏دهند كه‏او تحت درمان است. بنابراین از این جهت من می‏گویم كه خشونت‏هایی از سوی افرادی ناآگاه و بی تدبیر صورت گرفته كه بی سابقه‏است و البته‏این رفتارها در قبال افرادی بوده كه تنها به‏انتخاباتی اعتراض داشته‏اند."‌ كروبی با ابراز تاسف از چنین برخوردهایی در نظام جمهوری اسلامی‏گفت : " به‏اندازه‏ای در این مدت رفتارهای غیرمنطقی و بی ضابطه‏انجام شده‏است كه وقتی هیات تحقیق و تفحص به خدمت رهبری گزارشی را از وضعیت پیش آمده می‏دهند ایشان برآشفته و حتی با عباراتی تند دستور تعطیلی بازداشت گاه كهریزیك را ارائه كردند كه‏البته‏اكنون نیز شاهد بركناری برخی از عامران و مسببان این حوادث هستیم." وی با اشاره به‏اخباری كه به صورت مرتب از برخوردهای خشن و غیر معمول با معترضان به‏انتخابات به‏او می‏رسید گفت : " ما هر روز اخباری را از نحوه برخورد با مردم دریافت می‏كردیم اخباری كه همین افرادی كه مورد ضرب و شتم قرار گرفته‏اند نزد من می‏آمدند و بیان می‏كردند. رفتارهای خشونت آمیزی كه با زنان و مردان صورت گرفته‏است مانند آنكه هنگامی‏كه به منزل زن جوانی مراجعه كرده‏اند تا او را بازداشت كنند این زن را در مقابل چشمان مادرش به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده‏اند و این زن هنگامی‏كه هیات بررسی تحقیق و تحفص از وضعیت زندانیان اخیر را در زندان می‏بیند با شجاعت مقابل آن‏ها می‏ایسند و نسبت به‏این رفتار اعتراض می‏كند. من بسیار متاثر شدم از چنین برخوردهایی كه تحت لوای نظام جمهوری اسلامی‏انجام می‏شود ،‌هر خواننده‏ای می‏تواند خودش را جای ان مادری بگذارد كه دخترش را مقابل چشمانش مورد ضرب و شتم قرار داده‏اند." وی با اشاره به برخورد ساواك در دوران مبارزات انقلابی گفت : " هنگامی‏كه در دوران مبارزه به منزل من می‏آمدند تا مرا بازداشت كنند گاهی اوقات خانم كروبی با تندی برخورد می‏كرد كه‏ان‏ها تنها می‏گفتند كه سفارش كنید كه‏ایشان حرمت ما را نگه دارد و یا در پروند یكی از بزرگان هست كه وقتی به منزلش می‏آمدند تا بازداشتش كنند همسرش تندی می‏كند كه تنها به‏او تذكر می‏دهند ولی اكنون شاهد ان هستیم كه دختری را در مقابل چشم مادرش كتم می‏زنند و از این جهت می‏گویم چنین برخوردهایی در كشورمان بی سابقه‏است." كروبی با اشاره به‏اینكه بارها از طریق نامه و مصاحبه‏این مطالب را بیان كرده‏است گفت :‌" من این مسائل را طی نامه‏ای به ریاست محترم قوه قضائیه ، وزیر سابق اطلاعات و دیگر مسئولان یادآور شده و یا در مصاحبه‏ها به صورت مكرر بیان كرده‏ام تا شاید با توجهی كه نسبت به‏این رفتارها می‏شود مانع از تكرار ان شوند ولی بعد از مدتی اخباری به من درباره‏ازار جنسی بازداشت شدگان رسید كه به علت ناراحتی شدید از این موضوع نامه‏ای را به صورت محرمانه به رییس قوه قضائیه نوشتم. در همان نامه هم نگفتم كه حتما چنین اتفاقی روی داده‏است بلكه گفتم كه شایعه شده كه چنین ماجرایی روی داده و افرادی از آشنایان خودمان نیز این مطلب را گفته‏اند و تاكید كردم كه‏انشاء الله‏اخباری دروغ و شایعه باشد ولی باید این اخبار بررسی شود تا اگر شایعه‏ای بیش نیست كه همه‏از رفتارها و عملكردها با قاطعیت دفاع كنیم ولی اگر هم در مواردی چنین اتفاقی روی داده‏است بگوییم كه عاملان این قضیه جز نیروهای خودسر بوده‏اند كه باید معرفی و مطابق قانون مجازات شوند تا اینكه ساحت مقدس جمهوری اسلامی‏ایران را از چنین مباحثی پاك كنیم كه چنین موضوعی در تاریخ ثبت نشود و شاخ و برگ فراوانی به‏ان داده شود و از سوی دیگر خون بچه‏هایی كه در این راه كشته شده‏اند تضییع گردد." كروبی افزود : "‌من در این نامه تاكید كردم كه‏اگر هم چنین اتفاقی روی نداده‏است و ثابت شد كه‏این چنین نبوده‏از زبان ما كه خودمان به‏انتخابات معترض بوده‏ایم مطرح شود تا حداقل عده‏ای باور كنند." كروبی با اشاره به برخوردهایی كه در واكنش به‏انتشار چنین نامه‏ای صورت گرفت گفت : "‌بیش از ده روز منتظر پاسخ نامه‏ام بودم ولی به من خبری نرسید و بنابراین این نامه را علنی كردم و در این میان جمعیت بسیاری از دلسوزان نظام مرا تحسین كردند و برخی هم دوستانه‏انتقاداتی را مطرح كردند كه من نیز استقبال كردم ولی در همین راستا برخی از تریبون نماز جمعه ،‌مجلس ، وابستگاه به نهادهای نظامی‏، سایتها و خبرگزاری‏ها ، مطبوعات و صدا و سیما به بنده فحاشی كردند. ولی از این میان آنچه بیش از همه تاسف مرا برانگیخت مطالبی بود كه‏از تریبون نماز جمعه علیه من مطرح شد و تریبون مقدس نماز جمعه كه باید در آن دردهای مردم گفته شود و از حقوق آن‏ها دفاع شود به تریبونی برای فحاشی علیه فردی تبدیل شد. چنین برخوردهایی در حالی نسبت به بنده صورت گرفت كه من تنها با نگارش نامه‏ای یادآور شدم كه بررسی شود آیا چنین مسائلی روی داده‏است یا خیر و اگر هست آیا عاملان آن مجازات خواهند شد و یا اینكه‏اعلام بركناری عده‏ای كه چنین تخلفاتی را انجام داده‏اند تنها برای جنجال سازی بوده‏است و تمامی‏این‏ها به سركار خود برمی‏گردند مانند همان كسانی كه زمانی آن شكنجه‏ها ر انجام دادند و آبروی نظام را در عرصه‏های بین اللملی بردند و فیلمی‏از ان منتشر شد كه هیچ بیننده‏ای نتوانست ان را بیش از ده دقیقه نگاه كند و اكنون سخنانی درباره فعالیت‏های آن‏ها شنیده می‏شود كه چنانچه لازم باشد درباره‏ان‏ها سخن خواهم گفت."‌ وی با ابراز تاسف از چنین برخوردهایی گفت : " افرادی كه باید از تریبون مقدس نماز جمعه مسائل روز را برای مردم بازگو كنند به بهانه‏اینكه من به نظام توهین كرده‏ام تهت و افتراهایی را علیه بنده وارد كردند كه‏البته درهمین راستا برخی از نمایندگان مجلس نیز با ادبیاتی نامناسب به تكرار ان پرداختند. هرچند كه‏اگر وابستگان به نهادهای خاص و یا برخی از مطبوعات و صدا و سیما چنین مطالبی را مطرح كنند دور از انتظار نیست چرا كه‏این‏ها اجیر و اسیر هستند و باید این كار را انجام دهند و البته بسیاری دیگر نیز از مظان اتهام این‏ها به دور نیستند. از نظر این نهادها و مراكز و به ویژه برخی مطبوعات كسانی كه همفكر انان نیستند جاسوس ، ساده‏اندیش و افراطی هستند كه دچار فساد اخلاقی و اقتصادی شده‏اند. به مانند اینكه‏اخیرا یكی از روزنامه‏ها كه عادت دارد با آبروی دیگران بازی كند جمعی از كارگزاران نظام كه‏اخیرا نامه‏ای را نوشته‏اند افراطی و رانت خوار نامیده‏است حال اینكه به عنوان مثال یكی از امضاكنندگان این نامه محمدعلی نجفی است كه 8 سال وزیر آموزش و پرورش ،‌وزیر آموزش عالی كشور و رییس سازمان برنامه و بودجه بوده‏است كه زمانی كه من نماینده‏امام در حج بودم در آنجا به من كمك می‏كرد و اینك همین فرد را رانت خوار نامیده‏است. به نظر می‏رسد كه‏این نهادها خود را معیار و میزان الاعمال می‏دانند كه دیگران باید خود را با آن‏ها بسنجند. این‏ها به جای اینكه كسانی را كه به‏این كشور خیانت كرده‏اند مورد حمله قرار دهند به فرزندان انقلاب حمله می‏كنند و آبروی آن‏ها را می‏ریزند. همین اندازه نیز بگویم روزنامه‏ای كه چنین مطلبی را می‏نوسید مسئولش از دوستان نزدیك سعید امامی‏و همكار او بوده‏است كه به قول یكی از بزرگان حاشیه‏امن دارد و رویین تن است ، اگر اسفندیار رویین تن بود و تنها چشمش آسیب پذیر بود این برادر رویین تنی است كه چشمش نیز از آسیب مصون است."‌ كروبی با اشاره به‏انتشار اخبار دروغ در یكی از خبرگزاری‏ها كه‏ان نیزخود را مصون از هر چیزی می‏داند گفت :‌"‌ این خبرگزاری محترم به‏انتشار اخباز كذب عادت دارد به طوری زمانی كه جوانی به نام غنیان در این حوادث پس از انتخابات كشته شد این خبرگزاری به نقل از پدر این فرد نوشت كه گفته‏است موسوی مسئول خون فرزندش است كه پدر غنیان چندی بعد این خبر را تكذیب كرد. كه‏اینهم نمونه‏ای از آشكار شدن دروغ گویی برخی از رسانه‏هاست."‌ كروبی در ادامه گلایه‏های بسیاری داشت از ائمه جمعه‏ای كه با ادبیاتی نامناسب به‏او حمله كردند و تهمت و افتراهایی را نسبت به‏او وارد كردند و برای روشن شدن افكار عمومی‏از جایگاه‏افرادی كه چنین حرمت تریبون مقدس نماز جمعه را نگه نداشته‏اند به بیان برخی از ویژگی‏های شخصیتی آن‏ها پرداخت. وی گفت: " امام جمعه‏ای كه در كنار حرم ثامن الحج این حرف‏ها را می‏زند و بنده را تروریست می‏خواند گویی فراموش كرده كه در همان روزگار مبارزه كه طیف روحانیون آواره و بی خانه و كاشانه بوده‏اند و همه تحت تعقیب قرار داشته و یا تبعید بودند و بنده نیز به عنوان عضو كوچكی از این نظام در میان آن‏ها حضور داشتم ، ایشان به همراه جمعی دیگر با پول‏هایی كه در اختیار داشتند سفرهای متعددی به پاكستان داشت تا انكه به تبلیغ برای مرحوم آیت الله شریعتمداری بپردازد. ما كه به‏ایشان عیبی نگرفتیم ولی این روال طبیعی تاریخ است كه‏اكنون او از تریبون نماز جمعه به دفاع از جمهوری اسلامی‏بپردازد و بنده را ضد انقلابی و تروریست بداند." كروبی با اشاره به سخنان امام جمعه تهران علیه خود گفت :‌"‌آقایی كه در تهران از تریبون نماز جمعه چنین حرف‏هایی را می‏زند همان فردی است كه هرچه من از دیگران سوال كردم سوابقی از ایشان نداشتند و همن اندازه‏از دوستانش شنیدم كه در صف اول درس آیت الله منتظری می‏نشسته و در زمانی كه برخی از دوستان نزدیك از مواضع ایشان گله مند بودند ایشان به شدت از مواضع او حمایت می‏كرده‏است و پس از امام جز مخالفین درجه‏اول آیت الله منتظری تبدیل شد و از این طریق رشد جهشی و غیر معقول پیدا كرد." كروبی با بیان اینكه من از ائمه جمعه‏انتظار چنین رفتارهایی را نداشتم گفت : "‌آیا نمی‏شد كه‏این پیشنهاد دلسوزانه را مورد بررسی قرار می‏دادند تا مورد رسیدگی قرار گیرد و ماموری و یا مامورینی كه متخلف بوده‏اند مجازات شوند و ان گاه به مردم بگوییم كه‏این رفتار از سوی مامور یا مامورینی خودسر صورت گرفته و ربطی به نظام جمهوری اسلامی‏ایران ندارد ؟ آیا باید با جنجال سازی و عبارت‏هایی تند چنین به نامه دلسوزانه‏انقلاب پاسخ داده می‏شد."‌ مهدی كروبی با اشاره به‏اظهارات مجلسی‏ها علیه وی گفت: "‌برخی دوستان مجلسی اظهاراتی را علیه بنده وارد كردند برخی از نمایندگانی كه‏این حرف‏ها را می‏زنند همان كسانی هستند كه در سایه عدم صلاحیت نمایندگانی كه رای آور بودند و البته جر اصلاحاتی‏های داغ نبوده و هیچ نامه‏ای را امضا نكرده بودند و چند دوره هم در مجلس حضور داشتند به مجلس راه یافتند و باید نیز اكنون در قدردانی از این چنین رفتاری این چنین نیز حرف بزنند. چرا كه دیگر نیازی نبود به دادگاه ویژه روحانیتی برگردد كه زمانی سید‏هادی خامنه‏ای ، محتشمی‏پور ، مرحوم خلخالی ، موسویان و آیت الله بیات را محاكمه می‏كردند چرا كه دیگر نمی‏شود به راحتی این افراد را محاكمه كرد و البته برخی از مسئولان دادگاه نیز رضایتی به‏این كار ندارند." وی همچنین به‏اظهارات امام جمعه موقت قم اشاره كرد و گفت : "‌از نظر بنده‏امام جمعه قم آیت الله جوادی و آیت الله‏امینی هستند و اینكه فردی را برای چنین مواقعی به عنوان امام جمعه معرفی می‏كنند جالب توجه‏است البته من به علت آشنایی كه با پدر مرحوم ایشان دارم درباره‏اظهارات ایشان واكنشی نشان نمی‏دهم و حرمت پدرش را نگه می‏دارم." كروبی همچنین برای برخی از وابستگان به نهادهایی نظام كه‏اهانت‏هایی را نسبت به وی مطرح كرده بود پاسخی داشت. وی گفت :‌"‌برخی از برداران نظامی‏كه چنین حرف‏هایی را می‏زنند باید هم این گونه موضعگیری كنند چرا كه‏ان‏ها اكنون تمام مراكز اقتصادی و سیاسی را در اختیار دارند ولی این افراد متوجه نیستند یك فكر و اندیشه قائم به یك نفر و یا چند نفر نیست بلكه درون خانواده‏ها نیز نفوذ می‏كند به طوری درون خانواده برخی از این آقایان هم اختلافاتی وجود دارد كه‏اگر لازم باشد دران باره صحبت خواهم كرد."‌ وی افزود : "‌برخی از وابستگان به نهادهای نظام بسیار پهلوانانه وارد میدان شده‏اند و هر چه كه خواستند نسبت به بنده گفتند ولی یكی از همین معترضین كه در نهادهای شبه نظامی‏نیز فعال است فراموش كرده كه دولت وقت به علت همین رفتارها و كارهایش او را از وزارت اطلاعات اخراج و به جای دیگر منتقل كرد."‌ كروبی در ادامه‏این گفت وگو با تاكید بر اینكه چنانچه‏این روند ادامه پیدا كند مسائل دیگری را صریح از گذشته مطرح خواهد كرد به بیان واقعیت ماجرای ترانه موسوی پرداخت و تاكید كرد : "‌من از پشت پرده‏این ماجرا می‏گویم تا ببینم كسانی كه در مزمت دروغگویی صحبت می‏كنند برآشفته خواهند شد و در برابر این دورغ گویی موضع گیری كنند." وی چنین ماجرا را شرح داد : " مدتی پیش در سایت‏ها ،‌خبری منتشر شد مبنی بر اینكه خانم ترانه موسوی به همراه تعدادی دیگر در حاشیه مراسم مسجد قبا ربوده شده‏است. مدتی بعد هرچند كه تعدادی از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولی ترانه موسوی آزاد نشد و سپس اعلام كردند كه خانواده‏اش بیایند و جنازه‏اش را تحویل بگیرند. در همان زمان به جای آنكه تحقیقاتی درباره‏این موضوع انجام شود در مقابل هیاهوی رسانه‏های بیگانه برخی مسئولان در اندیشه طراحی سناریویی برای به‏انحراف كشاندن این موضوع در داخل و خارج بودند. بنابراین طراحان نابغه و مدیرانی دور اندیش سناریویی را نوشتند. برای اجرای این سناریو به وسیله فردی كه نام او را نمی‏برم متوجه شدند كه خانواده‏ای عروسی دارند به نام ترانه موسوی كه در كانادا زندگی می‏كند و تنها نیاز به‏ان بود كه به صحنه سازی بپردازنند و خانواده‏این دختر را وادار به‏انجام مصاحبه‏ای كنند كه در ان بگویند دخترشان زنده‏است و در كانادا زندگی می‏كند. پس چند نفر از افراد نظامی‏،‌انتظامی‏و اطلاعاتی كه چهره‏هایی شناخته شده هستند به منزل این خانواده محترم و شریف می‏روند و خطاب به خانواده می‏گویند كه ترانه موسوی دچار سانحه شوختگی شده و برای انكه معلوم شود این عروس آن‏ها هست یا خیر بیایند و جنازه‏اش را تحویل بگیرند. در همین هنگام پدرخانواده می‏گوید كه عروس ما در ایران زندگی نمی‏كند و چون بزرگان خانه‏اهل سیاست نبوده و چهره‏های علمی‏هستند بسیار ساده به‏این موضوع نگاه كردند. در همین حال پدر خانواده به پسرش كه یكی از چهره‏های علمی‏و سیاسی است تلفن می‏كند و می‏گوید كه چنین ماجرایی روی داده و شماره تلفن دیگر پسرش شوهر ترانه را می‏خواهد كه فرزندش به‏او می‏گوید برادرش برای انكه بداند موضوع از چه قرار است به كانادا رفته وهنوز نرسیده كه بتوانند با او تماس بگیرند. در همین حال مادر متوجه می‏شود كه چنین اتفاقی افتاده و از حال می‏رود و به بیمارستان منتقل می‏شود. پدر خانواده وقتی كه متوجه می‏شود قضیه جدی است برای بار دوم با پسرش تماس می‏گیرد كه‏او متوجه می‏شود قضیه بیخ پیدا كرده و بنابراین خود را شتاب زده به منزل می‏رساند. او مشاهده می‏كند كه چند نفری در خانه حضور دارند كه برخی از آن‏ها از چهره‏هایی هستند كه در دوران دفاع مقدس حضور داشته‏اند كه‏این موضوع مرا به یاد سخنی از شهید حمید باكری می‏اندازد كه می‏گفت :‌" ای كاش ما درجبهه‏ها به شهادت برسیم زیرا اگر ماندیدم معلوم نیست كه چه بلایی بر سرمان آید و جز چه جمعیتی باشیم" این آقا كه دارای آگاهی سیاسی بود هنگامی‏كه با این افراد صحبت می‏كند می‏گوید كه نزد من این حرف‏ها را نزنید چرا كه من می‏دانم اصل قضیه چیست و حتی این اصطلاح را به كار می‏برد كه پیش كولی ملق نزنید. آن افراد نیز چون متوجه‏اگاهی این فرد می‏شوند از این جهت با او صحبت می‏كنند كه برای حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازی‏های رسانه‏های بیگانه به صلاح است كه با آن‏ها همكاری كنند. در همان حال اعضای خانواده گفته‏اند كه شما از ما چه می‏خواهید آن‏ها می‏گویند كه شما در مقابل دوربین قرار بگیرید و بگویید كه ترانه زنده‏است. برادر شوهر ترانه‏ابتدا مخالفت می‏كند و می‏گوید كه‏اصل این قضیه صحیح نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهره‏هایی شناخته شده هستیم و البته‏از آن‏ها پرسیده كه چنانچه چنین كاری انجام شود با ترانه واقعی چه كار خواهند كرد كه‏ان افراد گفته‏اند كه شما به‏این كارها كاری نداشته باشید و نگران نباشید. همچنین این خانواده گفته‏اند عكسی كه شما دارید عروس ما نیست كه‏ان‏ها می‏گویند شما به‏این كارها كاری نداشته باشید. در همین حال برادر شوهر ترانه كه یكی از چهره‏های علمی‏و سیاسی بوده‏است تحت تاثیر قرار می‏گیرد و فكر می‏كنید كه با انجام چنین كاری در مقابل سوءاستفاده بیگانگان ایستادگی می‏شود ولی او پیشنهاد می‏كند كه بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت كنند. در همین حال این افراد شماره تلفن منزل آن‏ها را جویا می‏شوند كه برادر شوهر ترانه می‏گوید بنابراینكه‏ان‏ها منزلشان را تغییر داده‏اند ما شماره‏ای از آن‏ها نداریم و بردارم هم به مقصد نرسیده كه‏از او شماره شان را بگیریم. پدر شوهر ترانه نیز می‏گوید كه شاید حاج خانم (همسرش ) شماره‏ای در اتاقش داشته باشد ولی بنابر اینكه همسرش به بیمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و كلید نبود كه‏افراد حاضر تصمیم می‏گیرند كه در اتاق را بشكنند كه با ممانعت اعضای خانواده رو به رو شده‏اند كه خطاب به‏این افراد گفته‏اند شما بروید و ما خودمان سعی می‏كنیم شماره تلفن آن‏ها را پیدا كنیم.ولی جالب توجه‏اینكه قبل از انكه‏اعضای این خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را پیدا كنند آن‏ها خودشان تلفن را پیدا می‏كنند. در همین راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وی تماس می‏گیرد و می‏گوید كه شما تنها تا این اندازه صحبت كنید و خطاب به‏این آقایان می‏گوید كه‏این خانواده در جریان موضوع نیستند و در این اندازه تنها با آن‏ها صحبت كنید. چنین شد كه مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند كه دخترشان زنده‏است و در كانادا زندگی می‏كند. البته بعد از اینكه‏این خانواده متوجه شده‏اند كه‏اصل ماجرا چه بوده‏است بسیار ناراحت شده‏اند و می‏خواستند كه ماجرا را بازگو كنند كه همین برادر شوهر ترانه به‏ان‏ها گفته كه حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست كه چه شود."‌ كروبی پس از شرح این ماجرا از دروغ گویی‏های مسئولان ابراز تاسف كرد و گفت :‌"‌این افراد اظهار كرده‏اند كه برای حفظ اصل نظام باید این خانواده‏اقدام به چنین كاری كنند ولی از نظر ما برای حفظ اصل نظام و پایبندی به قانون اساسی ، ارزشهای انقلاب و آرمآن‏های حضرت امام مهم است. حفظ اصل نظام بر پایه عمل به وعده‏هایی است كه به مردم داده‏ایم ولی متاسفم كه‏اینك از انقلاب برگشته‏ایم و با آبروی نظام بازی می‏شود."‌ وی تاكید كرد :‌"‌آیا مسئولان از این طریق می‏خواهند اعتماد مردم را جلب كنند ولی این آقایان بسیار بی تدبیر عمل كرده‏اند چرا كه مردم این قدر هوشمند هستند كه‏اصل موضوع را بفهمند." كروبی با بیان اینكه برای مسئولان گوشه‏ای از حوادث تاریخی را بازگو می‏كنم گفت :‌" هنگامی‏كه در سال 41 مبارزات نهضت انقلاب اسلامی‏شروع شد یك سری افراد ناآگاه كه وابسته به حكومت بودند قصد داشتند تا با شبیه سازی ماجرای بهلول در حادثه مسجد گوهرشاد حركت امام را متوقف كنند. ماجرای بهلول از این قرار بود كه هنگامی‏كه حادثه مسجد گوهر شاد روی داد مدتی بعد عكس فردی سر وحال را در رسانه‏ها منتشر كردند و گفتند كه‏این همان فردی بوده كه عامل حادثه گوهرشاد بوده‏است ولی یك هفته طول نكشید كه‏اعلامیه مبسوطی در مشهد منتشر شد كه بر روی ان دو عكس چاپ شده بود. یكی عكس فردی كه‏ان‏ها می‏گفتند بهلول بوده و دیگر عكس بهلول واقعی كه معلوم شد این فرد مدت‏هاست كه در زندانی در افغانستان بوده‏است. این حادثه در 48 سال پیش روی داد و در ان زمان این قضیه برملا شد حالا چطور این مسئولان انتظار دارند كه در تهران و انهم در عصر ارتباطات حادثه‏ای روی دهد و كسی متوجه‏ان نشود." كروبی افزود :‌" همان شبی كه فیلمی‏درباره ترانه موسوی از تلویزیون پخش می‏شد من قبل از انكه در جریان اصل ماجرا قرار گیرم تحت تاثیر قرار گرفتم ولی همان شب به مراسم عروسی رفتند كه در ان مراسم جوانی نزد من آمد و گفت آیا این‏ها فكر می‏كنند كه مردم نمی‏دانند چند تا ترانه موسوی در ایران وجود دارد و من از این حرف متعجب شدم و با خود گفتم من با این سن و سال و تجربه‏ای كه دارم به موضوع شك كردم ولی این جوان اصلا شك هم نكرده‏است."‌ وی با اشاره به موثق بودن مبنعی كه جزئیات ماجرای ترانه موسوی را به وی منتقل كرده‏است گفت :‌"‌می‏دانم كه‏ان‏ها از چه طریقی این ترانه موسوی را پیدا كرده‏اند و منبع خبر نیز موثق است واگر لازم باشد در این باره صریح تر صحبت می‏كنم تا مشخص شود كه نقش افراد تا چه‏اندازه بوده‏است."‌ وی همچین به مورد دیگری از رفتارهای برخی از مسئولان اشاره كرد و گفت :‌" در سالهایی كه قتل‏های زنجیره‏ای رخ داده بود هنوز انتخابات سال 76 برگزار نشده بود كه گفتند حرم امام (ره)‌را منفجر كرده‏اند و قصد داشتند تا در حرم حضرت معصومه نیز بمب گذاری كنند كه عامل ان دستگیر شده‏است. پس از گذشت یك هفته چند دختر را به تلویزیون آروند و آن‏ها بسیار سر و حال در مقابل دوربین طوری سخنرانی كردند كه‏از هر سخنران ماهری بهتر صحبت كردند. من درهمان زمان خندیدم و گفتم كه‏این موضوعی مسخره‏است مگر می‏شود كه فردی را بازداشت كنند و او را شكنجه كنند تا اعترافی كند و بعد با این سرعت و با این حالت آن‏ها را به مقابل دوربین بیاورند و آن‏ها نیز اعتراف كنند. نتیجه چنین كارهایی موجب روی دادن ماجرای قتل‏های زنجیره‏ای ،‌ نویسندگان و كشته شدن فروهر و همسرش می‏شود."‌ كروبی در ادامه خطاب به كسانی كه قصد دارند تا او را وادار به سكوت كنند گفت :‌"‌من تنها در برابر چنین رفتارهایی موضعگیری این چنینی ندارم بلكه همان طور كه می‏دانید نسبت به دوستان و همفكران خودم نیز چنین موضعگیری‏هایی را دارم. من بزرگترین نقش را در توفیق جریان اصلاحات داشتم ولی هنگامی‏كه‏اختلافاتی روی داد همان آقای بزرگواری كه من نقش موثری را در پیروزی اش در انتخابات داشتم از من حمایت نكرد و همین افراد بیشترین تلاش را برای ناكامی‏اصلاحات در سال 84 داشتند."‌ كروبی در نهایت تاكید كرد :‌"‌ اكنون شرایطی را ایجاد كرده‏اید تا دیگر كسی جرات حرف زدن نداشته باشد ولی من باز می‏گویم كه‏این رفتارها و ایجاد رعب و وحشت مرا به سكوت وادار نمی‏كند و چنانچه لازم باشد برخی مسائل را مطرح می‏كنم."

نوشته شده توسط تنها در ساعت 6:8 | لینک  | 

محمود عزیزم !

نمی دانم حوصله داری که باز هم به  حرف های من گوش کنی یا اینکه مثل دفعه قبل که برایت نامه  نوشتم ، به جای اینکه نامه ام را بخوانی ، برایم تراول چک  فرستادی ، ولی امیدوارم که این دفعه ،  نامه ام را تا انتها بخوانی  و البته اگر خواستی باز هم  برایم تراول چک بفرستی  ، ایرادی ندارد .
محمود قشنگم !
تا حالا این همه دلتنگت نبوده ام و این همه دلم برایت تنگ نشده بود . چند وقتی است که کمتر روی ماهت را در تلویزیون می بینم . سر کوچه ، بچه ها شایعه کرده بودند  که اسرائیل می خواسته تو را بکشد و مریم رجوی را برای تو طعمه کرده اند . نمی دانم تو طعمه مریم رجوی بودی و یا مریم رجوی طعمه تو . به هر حال خیلی مواظب خودت باش و شبها دیر به خانه نرو ! اگر هم خواستی دیر به خانه بروی ، با هیچ نامحرمی در راه حرف نزن .

محمود ورزشکارم !
از اینکه تا حالا با استقامت در مقابل کودتاچی ها ایستادی و تازه داری قبل از مراسم تنفیذ و تحلیف ، معاونانت را منصوب می کنی ، واقعا از تو سپاسگذار و ممنونم و یقین دارم که اگر همینطوری  با استقامت پیش بروی ، تا یکسال آینده ، همه کاره خودت خواهی شد .
محمود با هوشم  !
دلم برای سخنرانی هایی که از حفظ می کردی یک ذره شده . راستی چرا بعد از آن سخنرانی معروف ” خس و خاشاکت ” ، همش از روی کاغذ می خوانی و دیگر از حفظ سخنرانی نمی کنی؟

محمود با اعتماد به نفس من !
اگر مثل ۴ سال گذشته ، بتوانی برای اون ۱۰۰ تا کشوری که الگوی کشور داری براشون نفرستادی ، یه الگو هم برای اونا بفرستی ، خیلی کارت درسته !

محمود با اراده ام !
از اینکه تا حالا خودت را نگه داشته ای و جواب این هاشمی رفسنجانی را نداده ای از دستت  خیلی خیلی خیلی عصبانی هستم . اصلا توقع نداشتم که این همه صبور باشی و جوابش را ندهی . البته هنوز دیر نشده و وقت داری . اگر بتوانی هفته آینده خودت نماز جمعه را بخوانی ، خیلی مشت محکمی به دهان او زده ای و ما هم می توانیم برای تو کف و سوت بزنیم .

محمود فداکارم !
چقدر خوشحالم که برخلاف بقیه کاندیداها که هر کدام یک رنگ در تبلیغاتشان داشتند ، تو پرچم ایران را برای تبلیغات خودت انتخاب کردی و بقیه رنگ ها را به آنها بخشیدی . تو واقعا انسان فداکاری هستی .

محمود صبورم !
چقدر خوب است که رییس جمهور ما این همه صبر دارد و خودش هم هر شب می رود پشت بام و با بقیه همسایه هایش ” مرگ بر دیکتاتور ” می گوید . چقدر صبر می خواهد که یک عده ” خس و خاشاک ” مدام به تو توی خیابانها متلک می گویند و تو خم به ابرو نمی آوری و برایت مهم نیست . می دانم که تو هم می دانی که ” هدف مهم تر از وسیله است و وسلیه هدف را توجیه می کند ” .

محمود نازم !
از اینکه در فیلم تبلیغاتی ات به من یاد دادی که بعضی سبزی ها ، علف هرز هستند و نباید آنها را خورد ، ازت تا آخر عمرم سپاسگذارم . تو که نمی دانی ، من از کودکی داشتم این علف های هرز را به جای سبزی می خوردم .

محمود سیدم !
چرا اینقدر دیر سید شدی ؟ نمی دانی وقتی طرفداران میرحسین موسوی ، یک شال سبز به گردنشان می انداختند و سید شده بودند ، چقدر عصبانی بودم که تو چرا سید نیستی . ولی حالا که تو هم سید شدی ، خیلی از این موضوع خوشحالم .

محمود با گذشتم !
تو که می دانی طرفدارانت ۴۰ میلیون هستند . چرا این بار هم گذشت کردی و از وزیر کشور خواستی که ۱۵ میلیون  از رای هایت را به بقیه کاندیداها ببخشد و رای تو را کم کند . من البته از تو توقع چنین گذشت و ایثاری را داشتم .

محمود توپول موپولم  !
می دانم که آبگوشت خیلی دوست داری ، من هم دوست دارم . راستی دیگه چه غذاهایی دوست داری ؟

محمود قهرمانم !
چقدر خوب است که فعلا به آمریکا نمی روی . می دانی هر بار که می رفتی چقدر دلم نگرانت بود ؟ … می دانی اینجا چقدر آدم نگران تو بودند که مبادا آمریکایی های خائن ، بزنند تو را بکشند و یا تو را بدزدند ؟

محمود زیبایم !
الان خیلی خیالم راحت است که دیگر به اروپا هم نمی روی . حالا کاری نداریم که اروپا به تو ویزا نمی دهد و یا تو به اروپا ویزا نمی دهی .  هر بار که می رفتی ما دلمان هزار راه می رفت که مبادا وقتی به آنجا می روی ، یکی از این زنان زیبا روی اروپایی زیر پایت بنشیند و تو را پیش خودش همانجا نگه دارد و ما از دوری تو سکته کنیم و دق کنیم . شکر خدا که همه چیز ختم به خیر شد .

محمود استوارم !
نمی دانی چقدر خوشحالم که این آقای ” آقازاده ” جاسوس را از ” سازمان  انرژی اتمی “  برداشتی تا بتوانیم با خیال راحت بمب هسته ای بسازیم و از این به  بعد به جای اینکه به اغتشاش گران گاز اشک آور بزنیم ، یک عدد “  بمب اتمی ” پرت کنیم رویشان و دخلشان را بیاوریم . تازه می توانیم یه دونه از این بمب ها را بدهیم به این سعید حجاریان هم بخورد که دیگر نتواند اغتشاش کند و ملت را توی خیابان ها از روی صندلی چرخ دار به شورش هدایت کند .

محمود دکترم !
این دکترای ترافیک تو در زمانی که توی شهرداری بودی خیلی به درد خورد و تمام چراغ قرمز ها رو برداشتی و تبدیل به دور برگردان کردی ، اگر می توانی الان هم از آن دکترای ترافیکت کمک بگیر و هرچی چراغ سبز است بردار و داغون کن . وقتی این چراغ سبزها را توی خیابان می بینم ، می دانم که تو هم خیلی غصه می خوری .

محمود احمدی نژادم !
آخرین سخنرانی باحالت را شنیدم که راجع به این موسوی دیکتاتور حرف می زدی ، چرا نمی زنی این سعید حجاریان را بکشی و خیال همه را راحت کنی که این همه جلوی اغتشاش گران دویده و ماشین آتیش زده و سنگ به نیروی انتظامی انداخته ؟ … هان ؟ … چرا سکوت کردی ؟ … جواب منو بده ؟ … اگر تو حاضر نشی این سعید حجاریان اغتشاش طلب رو بکشی ، برای قاضی مرتضوی نامه می نویسم که اون دست به کار بشه .

محمود گلم !
راستی اون کت و شلواری که در مناظره با میرحسین موسوی پوشیده بودی خیلی قشنگ بود ، می شه بگی از کجا خریدیش ؟ ببین اون  سنجاق سینه پرچم ایران که روی کتت نصب کرده بودی ، خیلی با حال بود ، بازم از اون سنجاق سینه ها  داری ؟

محمود زیبا رویم  !
می شه بگی از چه کرمی  برای سفید کردن پوستت استفاده می کنی ؟ آخه منم همچین مثل تو یه کمی سبزه هستم ، اگه بگی چی کار کردی که این همه سفید شدی ، بچه های ما هم شما را دعا می کنن .

نوشته شده توسط تنها در ساعت 6:2 | لینک  | 

«دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است.»

 

متن کامل بیانیه شماره 10 مهندس میرحسین موسوی را در ادامه می‌خوانید:


بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت در آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شوند اقرار کنند، به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند، ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می‌گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم، این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند، تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.

دندان شکنجه‌گران و اعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرم‌اند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند، به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهده‌ی دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی، سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.

صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید، جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است، انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید، آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبک با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست، انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود: برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند، حدی نیست؛ یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند، اقراری برای او نیست. (الغدیر جلد ششم)


مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری، چهره‌شان را دیدند، احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه‌ی مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی را که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند، بشناسد.


وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ

و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند


میرحسین موسوی

نقل از قلم

نوشته شده توسط تنها در ساعت 20:0 | لینک  | 

حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا كرده و عزّت فوق العاده‎ای نزد مردم مصر داشت كه پس از فوتش بر سر محل به خاك سپاریش نزاع شد. هر طایفه‎ای می‎خواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه بركت در زندگی‎شان باشد.بالاخره رأی بر این شد كه جنازه یوسف را در رود نیل دفن كنند، زیرا آب رود كه از روی قبر رد می‎شد مورد استفاده همه قرار می‎گرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و بركت وجود پاك حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ می‎رسیدند.حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن كردند تا زمانی كه حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می‎خواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود.در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن كردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد. جالب توجه این كه: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراكم) بر بنی اسرائیل طلوع نكرد (هرگاه می‎خواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم می‎كردند)به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد كه استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم كرد.موسی ـ علیه السلام ـ پرسید كه چه كسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد كه آن پیرزن را كه از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند.حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «آیا قبر یوسف را می‎شناسی؟» پیرزن عرض كرد: آری. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطّلاع بده.او گفت: اطلاع نمی‎دهم مگر آن كه چهار حاجتم را بر آوری: اول: این كه پاهایم را درست كنی. دوم: اینكه از پیری برگردم و جوان شوم. سوم: آن كه چشمم را بینا كنی . چهارم: آن كه مرا با خود به بهشت ببری.این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد.آن گاه او مكان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد. موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را كه در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آن گاه ماه طلوع كرد.از این رو، اهل كتاب، ‌مرده‎های خود را به شام حمل كرده و در آن جا دفن می‎كنند.جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) كنار قبر پدران خود دفن كردند.اینك در شش فرسخی بیت المقدس، مكانی به نام قدس خلیل معروف است كه قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است.حُسن عمل و نیكوكاری این نتایج را دارد كه خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی كه خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف كرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به بركت معرّفی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گرددآری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزكاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا كرد كه در روایت آمده: هنگامی كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونه‎ای دید كه: «كانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ الْخَلْقِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.»در بعضی از روایات نقل شده كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی كرد. هنگام خداحافظی، رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا می‎خواهیم كه به تو عنایت كند؛او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد كه موقع حركت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا كند كه در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده كنم.حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو كرد و فرمود: ای كاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما می‎خواست تا آن را از خدا می‎خواستم، و خدا به او می‎داد،اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است كه آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد(به نقل از حیاه الحیوان دمیری). 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 6:57 | لینک  | 

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
...گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون، دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ،
آدمیت بر نگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است
صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد، در زنجیر
!حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام، زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای! جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است...

فریدون مشیری
نوشته شده توسط تنها در ساعت 7:33 | لینک  |