شنبه بیست و یکم شهریور 1388
یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین
بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس
شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به
خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار
ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد. پیرزن در روز تعیین شده به
ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او
خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا
آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول
زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این
پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده
ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم
از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید ! مرد مدیر عامل که اندامی
لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید
مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا
ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را
رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود
خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد . روز بعد درست سر ساعت 10
صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر
پیراهن خود را از تن به در آورد . مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن
جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او
را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد . پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100
هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در
پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !
نوشته شده توسط تنها در ساعت 7:47 |
لینک
|
جمعه ششم شهریور 1388
سلام سیّد ... موسوی جان مرا ببخش كه در انتخابات شركت كردم .
مرا ببخش كه
به تو رای دادم.
موسوی جان هنوز هم بعد از 25 سال نفهمیدم كه در ایران
زندگی میكنم و دموكراسی بازیچه ای بیش نیست.
مرا ببخش كه رای دادم و به تو
خیانت كردم.
نمیدانستم كه با هر رایی كه به نام تو در صندوق می اندازیم
تیشه به ریشه اصلاحات میزنیم.
مرا ببخش كه رای دادم و رای مرا دزدیدند .
رای سبز من و دوستانم تبدیل شد به رای 24 میلیونی دشمن! .
موسوی جان
دستانم شكسته باد اگر بار دیگر در ایران اسلامی رای بدهم اما هنوز هم با
تو هستم و طرفدار تو . موسوی جان رییس جمهور من تو هستی .
توئی كه گر چه
اندك ولی ساعاتی چند خنده ای از ته دل را بر لبانمان به هدیه آوردی .
آری
تو ! و نه كسی كه قرار است چهار سال دیگر نیز خونم را در شیشه كند! میر
حسین مرا ببخش كه دیگر نه مسلمانم نه شیعه!
زیرا از بچه گی به من آموخته
اند مسلمان دروغ نمی گوید و ریا و تزویر در كارش نیست و دزدی نمیكند،
اما
من دیدم كه چگونه طرفداران ظهور جدّت كذابی كردند و دزدی!
شیعه هم نیستم؛
زیرا در یك سخنرانی در مسجدی به نام جدّت علی (ع) گفته شد هر كس به
اصلاحات رای بدهد شیعه نیست!
آری میر حسین! من نه آدمم، نه مسلمانم، نه
حقی دارم، نه حقوقی...
من و كودكانم دروغ نخواهیم گفت زیرا طرفدار تو
هستیم بگذار بگویند مسلمان نیستم.
میدانی!؟ یزید هم خودش را مولا میدانست
ولی حسین(ع) را باور نداشت! موسوی جان ! مرا ببخش... دیگر
رای نخواهم
داد... مرا ببخش... دیگر تكرار نخواهد شد! ......... حلالمان كن سیّد

نوشته شده توسط تنها در ساعت 6:43 |
لینک
|
شنبه سی و یکم مرداد 1388
پیغمبری
دروغین به نام مصباح یزدی در قم اعلام نبوت می کند. خدای او احمدی نژاد
نام دارد. مصباح دستور می دهد که مردم از این خدای جدید اطاعت کنند. دستور
می دهد از او فرمان ببرند. و همین امروز و فرداست که دستور دهد برای ستایش
او نماز بخوانند. مومنان و پرستندگان خدای یگانه از ترس مصباح و خدای زمینی اش هر کدام به گوشه ای گریخته اند و توان اعتراض ندارند.
پیغمبرِ قم، دستور خفه کردن هر صدای مخالفی را صادر کرده است. همه باید در
مقابل خداوندگار احمدی نژاد سجده کنند. اکنون نماز ورژنِ مصباح را همراه
با تفسیری مختصر در این جا می آوریم:
به نام احمدی نژادِ بخشنده ی مهربان
سپاس
احمدی نژادی راست که خداوندگار ایران و جهان است [وقتی مدیریت جهان را بر
عهده گرفت، رسماً خداوند تمام مردمِ روی زمین خواهد شد]
بخشنده ی
مهربان است [با کیسه ی پول و اسباب بازی به سفرهای استانی می رود و بذل
وبخشش می کند و دست محبت بر سر نامه نویسانِ مستاصل می کشد]
صاحب روز
مکافات است [وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی تحت فرمان اوست و نفس از کسی
در بیاید مکافات می بیند. جهنمی دارد به نام زندان، که هفت طبقه دارد.
طبقه ی اول آن اوین است و طبقه ی آخر آن کهریزک. در جهنمِ او مارهای غاشیه
ای هست که به وصف نمی آید. سرهایی دارند بزرگ و پُر مو، دهان هایی عفن و
آلوده، چهره هایی دهشتناک، چشم هایی خون گرفته، دست هایی سنگین، مشت هایی
آهنین...]
ای احمدی نژاد تنها تو را می پرستیم
و تنها از تو یاری می جوییم [سراغ اصلاح طلبان یا کسان دیگر برای یاری خواستن بروید کارتان با کرام الکاتبین است]
ما
را به راه راست هدایت کن [این به راه راست هدایت شدن به وسیله ماموران امر
به معروف و نهی از منکر و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انجام می شود.
کسی هم از راه راست خارج شود بلافاصله سرش به سقف کوبیده می شود]
راه آنان که به ایشان نعمت ارزانی داشتی [مثل دکتر کردان؛ مهندس صادق محصولی؛ دکتر مهندس مهرداد بذرپاش...]
نه راه آنان که بر ایشان خشم گرفتی [محسنی اژه ای؛ صفار هرندی؛ پورمحمدی...]
و نه راه گمراهان [موسوی؛ کروبی؛ خاتمی؛ و اکثر مردم ایران...]
***
بگو ای مصباح
احمدی
نژاد خداوندگاری ست یگانه [در تمام جهان چنین مدیرِ مدبّری وجود ندارد.
تمام سران و مشاهیر عالم صف کشیده اند تا نظر او را در باره ی اداره ی
کشورشان جویا شوند]
او بی نیاز است [در باغچه اش سبزی می کارَد و با نان و پنیر سیر می شود]
نه
فرزند آرد و نه از کسی زاده شده [این جمله نیاز به تفسیر دقیق دارد. فعلا
ایشان دو سه پدر معرفی کرده. دو پدر درگذشته و فوت شده دارد. زندگی اش
بیشتر شبیه به زندگی عیسای پیغمبر است و احتمالا از دمِ روح القدس پدید
آمده است. منظور از فرزند آوردن هم درست کردن لنگه و مشابه است که چون او
بی نظیر است پس چنین چیزی امکان ندارد]
و نه همتایی دارد [این که دیگر تفسیر نمی خواهد. مثل روزْ روشن است]
دعای بعد از نماز:
- احمدی نژادا (بر وزن خداوندگارا)! دشمنانی را که در راه تو کشتیم از ما قبول بفرما! (الهی آمین)
- تجاوزهایی را که در راه تو انجام دادیم از ما بپذیر!
- دست ما را برای کشتار و تجاوز بیشتر باز بفرما!
- نیروی جسمی فزون تر برای کشتار و تجاوز به ما عطا کن!
- امکانات و تجهیزات فراوان تر برای کشتار و تجاوز به ما عنایت بفرما!
- رحم و شفقت و هر آن چه که بتواند در کار ما تزلزل ایجاد کند از ما بگیر!
- دشمنان ما را هر چه خوشگل تر و ترگل ورگل تر بفرما!
- [...]های پاره، سیستم های تناسلی درب و داغان، [...]های آش و لاش را از ما قبول کن!
سلام بر شما و رحمت و برکات احمدی نژاد بر شما باد.
نقل از ولاگ صدای سبز
نوشته شده توسط تنها در ساعت 17:14 |
لینک
|
جمعه سی ام مرداد 1388
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد؛/هم رونق زمان شما نیز بگذرد.
این بوم محنت از پی آن تا کند خراب،/بر دولت آشیان شما نیز بگذرد.
باد خزان نکبت ایام ناگهان/بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد.
آب اجل - که هست گلوگیر خاص و عام -/بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد.
ای تیغ تان چو نیزه برای ستم دراز!/این تیزی ی سنان شما نیز بگذرد.
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد،/بیداد ظالمان شما نیز بگذرد.
در مملکت، چو غرش شیران گذشت و رفت؛/این عوعوی سگان شما نیز بگذرد.
آن کس که اسپ داشت، غبارش فرو نشست،/گرد سم خران شما نیز بگذرد.
بادی - که در زمانه بسی شمع ها بکشت -/هم بر چراغدان شما نیز بگذرد.
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت؛/ناچار کاروان شما نیز بگذرد.
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن!/تاثیر اختران شما نیز بگذرد.
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید؛/نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد.
بیش از دو روز نبود از آن دگر کسان؛/بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد.
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم؛/تا سختی ی کمان شما نیز بگذرد.
در باغ دولت دگران بود مدتی/این گل؛ ز گلستان شما نیز بگذرد.
آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه؛/این آفتاب ناروان شما نیز بگذرد.
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طمع!/این گرگی ی شبان شما نیز بگذرد.
پیل فنا - که شاه بقا مات حکم اوست -/هم بر پیاده گان شما نیز بگذرد.
ای دوست! خواهم که به نیکی دعای سیف،/یک روز بر زبان شما نیز بگذرد.
سیف الدین محمد فرغانی
نوشته شده توسط تنها در ساعت 6:14 |
لینک
|
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
آقای احمد خاتمی (خوک ولایت)آرام باشید، آرام
تر، نفس عمیق بکشید و اگر ریه های شما قدرت و گنجایش بیشتری دارد کمی
اکسیژن به خانواده لاریجانی هدیه دهید تا از خشم دچار تنگی نفس نگردند.
اینجا هنوز جمهوری اسلامی است و این کشور هنوز ملقب به نام اسلام است که
امثال شما ( در ظاهر) نمایندگان ان هستید. سعی کنید کمی حتا شده در ظاهر
مسلمان بمانید.جناب آقای کروبی ادعایی را مبنی بر تجاوز به بازداشت شدگان
مطرح کردند و شما از هول و بلای خطری که شما را فراگرفته در سریع ترین
زمان ممکن شروع به تکذیب کردید. اما فراموش کردید که خیلی چیز ها در کشور
من به کند ترین شکل ممکن انجام میگیرد. وقتی رئیس قوه قضائیه ادعا میکند
سال گذشته درخواست بسته شدن کهریزک را مطرح کرده است و تا چندی قبل هنوز
برایش باور پذیر نبود که این بازداشتگاه در حال فعالیت است کمی مسلمان است
برای من زیرا اگر شما بودید وجود کهریزک را تکذیب میکردید.
شما را به تفکر فرامیخوانم آقای لاریجانی
چه کسی در خواست بسته شدن کهریزک را صادر
کرد؟ وقتی رئیس قوه قضائیه نمیداند این بازداشتگاه فعال است اقای خامنه ای
از کجا میداند و دستوربه بسته شدن این بازداشتگاه را صادر میکند آن هم به
دلیل استاندارد نبودن بازداشتگاه؟ آیا اقای خامنه ای دیداری داشتند از این
بازداشتگاه؟ پس چگونه از وضع آن با خبر شدند و در نهایت شجاعت و درایت
دستور به بسته شدن ان دادند؟*جواب به شما ساده است اقای لاریجانی، شما کجا
تحقیق کردید که به کسی تجاوز نشده؟ در طول 24 ساعت چگونه تیمی از
نمایندگان تشکیل دادید؟ این افراد به کجا سرکشی کردند؟از کدام بازداشت شده
ای تحقیق کردند؟فکر نمیکنید کمی عجله کردید؟ وقتی نمایندگان مجلس برای
بالا کشیدن شلوار دکتر کردان ده روز وقت میخواهد تا او را برکنار کند
چگونه است که در این زمان کم حقیقت برای شما روشن میشود؟ بهتر نبود در
همین زمان کم به مرکز فتنه در بیت رهبری مراجعه میکردید؟
آیا شما اول سخن میگویید و بعد از سخن
گفتن سعی میکنید واقعیت را چنان تغییر دهید تا واقعیت تحریف شود و به سخن
شما شبیه شود؟ شما نماینده کدام مردم هستید؟ شما وکیل مردمی هستید که در
زندان هستند؟ آیا همان ها به شما رای ندادند و شما اینک با نشیمنگاه فراخ
بر کرسی ریاست مجلس بنشینید و در عرض چند ساعت واقعیت برای شما روشن شود.
اقای لاریجانی به شما قول میدهم اگر شما در اعتراض های بعد از انتخابات با
مردم بودید و کمی انصاف داشتید اینک شخص شما بود که قبل از اقای کروبی
نامه ای با همان محتوا مینوشتید. شما خود را از مردم کنار کشیدید در حالی
که نماینده همان مردم هستید.
اما شما اقای احمد خاتمی، حنای شما رنگ
ندارد بجز رنگ دروغ. شما مقصر نیستید آقای خامنه ای بعد از تایید
انتخابات به صورتی غیر قانونی باعث شدند هر وقت خطیب نماز جمعه ادعا کند
اینک روز است مردم فکر کنند شب است و اصولا اگر شما امروز از تریبون نماز
جمعه این ادعای اقای کروبی را تکذیب نمیکردید اینک جای تردید داشت که
ادعای اقای کروبی درست باشد اما با تکذیب شما مشخص است که واقعیت در جهت
عکس سخن شماس. این روز ها نماز شما اسلام شکن شده است. اسلامی که دروغ را
گناه بزرگی میداند به دست شما در حال شکستن است.
نوشته شده توسط تنها در ساعت 7:6 |
لینک
|
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
مهدي كروبي در واكنش به جوسازيهاي اخير و توهينهايي كه نسبت به وي وارد
میشود اظهار داشت که برخي فكر ميكنند كه با اين تهمتها و فحاشيكردنها
من از ميدان كنار ميروم، ولي من به اين آقايان توصيه ميكنم كه حداقل
تاريخ را مطالعه كنند و ببينند كه بعد از انقلاب برخی هر حرفي كه خواستند
نسبت به من زدند اما من ايستادگي و تحمل كردم. وی سپس به شرح ماجرای ترانه
موسوی پرداخت و از انجام چنین توطئههایی اظهار تاسف کرد. متن گفتگوی
دبیرکل حزب اعتمادملی با سحام نیوز به این شرح است: دبیركل حزب اعتمادملی
ضمن اعتراض به توهین ، هتاكی و تهمتهایی كهاز سوی مراكز و نهادهای
مختلفی و به دنبل نگارش نامهای نسبت بهاو شد گفت : "طی هفتهاخیر حملات
تندی نسبت به من وارد شد ، حملاتی كهاز تریبون نماز جمعه و یا از سوی
برخی از نمایندگان مجلس ، صدا و سیما و مطبوعات و وابستگان به نهادها و
برخی از روحانیت مطرح شد كه من در برابر این مباحث گفته بودم كه
چنانچهاین روند ادامه پیدا كند من ناگفتههایی را بازگو خواهم كرد."
كروبی همچنین از انگیزهانجام مصاحبهای در واكنش بهاین مسائلی كه طرح
شده سخن گفت و با اشاره بهانتقاداتی كه به وی وارد شد گفت : " پس از
انتخابات ریاست جمهوری دهم حوادثی در كشورمان رخ داد كهاز نظر خشونت ، بی
قانونی ، خودسری و دخالت افراد غیر مسئول به نام نظام و شبه نظامیو لباس
شخصیها امری بی سابقه بود و چنین است كهانسآنهای مسئول ، دلسوز و آگاه
باید احتیاط و تحفظ را كنار گذاشته و به هر صورتی كه صلاح میدانند
اقداماتی انجام دهند كه مانع ازتكرار این حوادث شده و ریشه برخوردهای این
چنینی خشكانده شود." وی افزود :" در هر كجای دنیا ممكن است كه چنین
حوادثی اتفاقی بیافتد كه در عرصه تظاهراتی جمعیتی را دستگیر كنند اما فكر
نكنم كه چنین برخوردهایی صورت گرفته باشد كه گروهی را دستگیر كرده و آنها
را به مكآنهای خاصی منتقل كنند و با آنها هر رفتاری كه میخواهند انجام
دهند. در واقع ابتدا افراد را به مكآنهای نامعلومیمنتقل كنند كه كه حتی
ریاست قوه قضائیه و دادستان كل كشور كه بگویند این رفتارهایی كهانجام
شدهاست زیر نظر زندآنهای رسمیكه تحت نظر ما بوده روی ندادهاست و البته
پس از مدتی مشخص شود كه زیر زمینی در وزارتخانهای وجود داشته و یا اینكه
در بازداشتگاه كهریزك ، كلانتری ، پایگاههای بسیج برخوردهایی صورت
گرفتهاست."
كروبی خاطر نشان ساخت : "تمام این حوادثی كه روی دادهاست به علت اعتراض
مردم به نتیجه یك انتخاب بودهاست آیا باید با مردمیكه تنها از سرنوشت
رای خود سوال میكنند چنین برخورد كرد ؟ در عرض چند روز تعدادی كشته شده و
برخی آسیب دیدهاند به طوری كه دندآنها و سرها شكسته شدهاست و حتی
چشمانی كور شده و برخی تحت شكنجهها جان باختهاند. این درحالی است كه
معمولا شكنجهها برای گرفتن اعتراف با حساب و كتاب صورت میگیرد و حتی اگر
آن فرد زیر شكنجهاز حال برود او را به بیمارستان منتقل میكنند و باقی
بازجویی را در حالی انجام میدهند كهاو تحت درمان است. بنابراین از این
جهت من میگویم كه خشونتهایی از سوی افرادی ناآگاه و بی تدبیر صورت گرفته
كه بی سابقهاست و البتهاین رفتارها در قبال افرادی بوده كه تنها
بهانتخاباتی اعتراض داشتهاند."
كروبی با ابراز تاسف از چنین برخوردهایی در نظام جمهوری اسلامیگفت : "
بهاندازهای در این مدت رفتارهای غیرمنطقی و بی ضابطهانجام شدهاست كه
وقتی هیات تحقیق و تفحص به خدمت رهبری گزارشی را از وضعیت پیش آمده
میدهند ایشان برآشفته و حتی با عباراتی تند دستور تعطیلی بازداشت گاه
كهریزیك را ارائه كردند كهالبتهاكنون نیز شاهد بركناری برخی از عامران و
مسببان این حوادث هستیم."
وی با اشاره بهاخباری كه به صورت مرتب از برخوردهای خشن و غیر معمول با
معترضان بهانتخابات بهاو میرسید گفت : " ما هر روز اخباری را از نحوه
برخورد با مردم دریافت میكردیم اخباری كه همین افرادی كه مورد ضرب و شتم
قرار گرفتهاند نزد من میآمدند و بیان میكردند. رفتارهای خشونت آمیزی كه
با زنان و مردان صورت گرفتهاست مانند آنكه هنگامیكه به منزل زن جوانی
مراجعه كردهاند تا او را بازداشت كنند این زن را در مقابل چشمان مادرش به
شدت مورد ضرب و شتم قرار دادهاند و این زن هنگامیكه هیات بررسی تحقیق و
تحفص از وضعیت زندانیان اخیر را در زندان میبیند با شجاعت مقابل آنها
میایسند و نسبت بهاین رفتار اعتراض میكند. من بسیار متاثر شدم از چنین
برخوردهایی كه تحت لوای نظام جمهوری اسلامیانجام میشود ،هر خوانندهای
میتواند خودش را جای ان مادری بگذارد كه دخترش را مقابل چشمانش مورد ضرب
و شتم قرار دادهاند."
وی با اشاره به برخورد ساواك در دوران مبارزات انقلابی گفت : " هنگامیكه
در دوران مبارزه به منزل من میآمدند تا مرا بازداشت كنند گاهی اوقات خانم
كروبی با تندی برخورد میكرد
كهانها تنها میگفتند كه سفارش كنید كهایشان حرمت ما را نگه دارد و یا
در پروند یكی از بزرگان هست كه وقتی به منزلش میآمدند تا بازداشتش كنند
همسرش تندی میكند كه تنها بهاو تذكر میدهند ولی اكنون شاهد ان هستیم كه
دختری را در مقابل چشم مادرش كتم میزنند و از این جهت میگویم چنین
برخوردهایی در كشورمان بی سابقهاست." كروبی با اشاره بهاینكه بارها از
طریق نامه و مصاحبهاین مطالب را بیان كردهاست گفت :" من این مسائل را
طی نامهای به ریاست محترم قوه قضائیه ، وزیر سابق اطلاعات و دیگر مسئولان
یادآور شده و یا در مصاحبهها به صورت مكرر بیان كردهام تا شاید با توجهی
كه نسبت بهاین رفتارها میشود مانع از تكرار ان شوند ولی بعد از مدتی
اخباری به من دربارهازار جنسی بازداشت شدگان رسید كه به علت ناراحتی شدید
از این موضوع نامهای را به صورت محرمانه به رییس قوه قضائیه نوشتم. در
همان نامه هم نگفتم كه حتما چنین اتفاقی روی دادهاست بلكه گفتم كه شایعه
شده كه چنین ماجرایی روی داده و افرادی از آشنایان خودمان نیز این مطلب را
گفتهاند و تاكید كردم كهانشاء اللهاخباری دروغ و شایعه باشد ولی باید
این اخبار بررسی شود تا اگر شایعهای بیش نیست كه همهاز رفتارها و
عملكردها با قاطعیت دفاع كنیم ولی اگر هم در مواردی چنین اتفاقی روی
دادهاست بگوییم كه عاملان این قضیه جز نیروهای خودسر بودهاند كه باید
معرفی و مطابق قانون مجازات شوند تا اینكه ساحت مقدس جمهوری اسلامیایران
را از چنین مباحثی پاك كنیم كه چنین موضوعی در تاریخ ثبت نشود و شاخ و برگ
فراوانی بهان داده شود و از سوی دیگر خون بچههایی كه در این راه كشته
شدهاند تضییع گردد."
كروبی افزود : "من در این نامه تاكید كردم كهاگر هم چنین اتفاقی روی
ندادهاست و ثابت شد كهاین چنین نبودهاز زبان ما كه خودمان بهانتخابات
معترض بودهایم مطرح شود تا حداقل عدهای باور كنند." كروبی با اشاره به
برخوردهایی كه در واكنش بهانتشار چنین نامهای صورت گرفت گفت : "بیش از
ده روز منتظر پاسخ نامهام بودم ولی به من خبری نرسید و بنابراین این نامه
را علنی كردم و در این میان جمعیت بسیاری از دلسوزان نظام مرا تحسین كردند
و برخی هم دوستانهانتقاداتی را مطرح كردند كه من نیز استقبال كردم ولی در
همین راستا برخی از تریبون نماز جمعه ،مجلس ، وابستگاه به نهادهای
نظامی، سایتها و خبرگزاریها ، مطبوعات و صدا و سیما به بنده فحاشی
كردند. ولی از این میان آنچه بیش از همه تاسف مرا برانگیخت مطالبی بود
كهاز تریبون نماز جمعه علیه من مطرح شد و تریبون مقدس نماز جمعه كه باید
در آن دردهای مردم گفته شود و از حقوق آنها دفاع شود به تریبونی برای
فحاشی علیه فردی تبدیل شد. چنین برخوردهایی در حالی نسبت به بنده صورت
گرفت كه من تنها با نگارش نامهای یادآور شدم كه بررسی شود آیا چنین
مسائلی روی دادهاست یا خیر و اگر هست آیا عاملان آن مجازات خواهند شد و
یا اینكهاعلام بركناری عدهای كه چنین تخلفاتی را انجام دادهاند تنها
برای جنجال سازی بودهاست و تمامیاینها به سركار خود برمیگردند مانند
همان كسانی كه زمانی آن شكنجهها ر انجام دادند و آبروی نظام را در
عرصههای بین اللملی بردند و فیلمیاز ان منتشر شد كه هیچ بینندهای
نتوانست ان را بیش از ده دقیقه نگاه كند و اكنون سخنانی درباره فعالیتهای
آنها شنیده میشود كه چنانچه لازم باشد دربارهانها سخن خواهم گفت."
وی با ابراز تاسف از چنین برخوردهایی گفت : " افرادی كه باید از تریبون
مقدس نماز جمعه مسائل روز را برای مردم بازگو كنند به بهانهاینكه من به
نظام توهین كردهام تهت و افتراهایی را علیه بنده وارد كردند كهالبته
درهمین راستا برخی از نمایندگان مجلس نیز با ادبیاتی نامناسب به تكرار ان
پرداختند. هرچند كهاگر وابستگان به نهادهای خاص و یا برخی از مطبوعات و
صدا و سیما چنین مطالبی را مطرح كنند دور از انتظار نیست چرا كهاینها
اجیر و اسیر هستند و باید این كار را انجام دهند و البته بسیاری دیگر نیز
از مظان اتهام اینها به دور نیستند. از نظر این نهادها و مراكز و به ویژه
برخی مطبوعات كسانی كه همفكر انان نیستند جاسوس ، سادهاندیش و افراطی
هستند كه دچار فساد اخلاقی و اقتصادی شدهاند. به مانند اینكهاخیرا یكی
از روزنامهها كه عادت دارد با آبروی دیگران بازی كند جمعی از كارگزاران
نظام كهاخیرا نامهای را نوشتهاند افراطی و رانت خوار نامیدهاست حال
اینكه به عنوان مثال یكی از امضاكنندگان این نامه محمدعلی نجفی است كه 8
سال وزیر آموزش و پرورش ،وزیر آموزش عالی كشور و رییس سازمان برنامه و
بودجه بودهاست كه زمانی كه من نمایندهامام در حج بودم در آنجا به من كمك
میكرد و اینك همین فرد را رانت خوار نامیدهاست. به نظر میرسد كهاین
نهادها خود را معیار و میزان الاعمال میدانند كه دیگران باید خود را با
آنها بسنجند. اینها به جای اینكه كسانی
را كه بهاین كشور خیانت كردهاند مورد حمله قرار دهند به فرزندان انقلاب
حمله میكنند و آبروی آنها را میریزند. همین اندازه نیز بگویم
روزنامهای كه چنین مطلبی را مینوسید مسئولش از دوستان نزدیك سعید
امامیو همكار او بودهاست كه به قول یكی از بزرگان حاشیهامن دارد و
رویین تن است ، اگر اسفندیار رویین تن بود و تنها چشمش آسیب پذیر بود این
برادر رویین تنی است كه چشمش نیز از آسیب مصون است." كروبی با اشاره
بهانتشار اخبار دروغ در یكی از خبرگزاریها كهان نیزخود را مصون از هر
چیزی میداند گفت :" این خبرگزاری محترم بهانتشار اخباز كذب عادت دارد
به طوری زمانی كه جوانی به نام غنیان در این حوادث پس از انتخابات كشته شد
این خبرگزاری به نقل از پدر این فرد نوشت كه گفتهاست موسوی مسئول خون
فرزندش است كه پدر غنیان چندی بعد این خبر را تكذیب كرد. كهاینهم
نمونهای از آشكار شدن دروغ گویی برخی از رسانههاست."
كروبی در ادامه گلایههای بسیاری داشت از ائمه جمعهای كه با ادبیاتی
نامناسب بهاو حمله كردند و تهمت و افتراهایی را نسبت بهاو وارد كردند و
برای روشن شدن افكار عمومیاز جایگاهافرادی كه چنین حرمت تریبون مقدس
نماز جمعه را نگه نداشتهاند به بیان برخی از ویژگیهای شخصیتی آنها
پرداخت. وی گفت: " امام جمعهای كه در كنار حرم ثامن الحج این حرفها را
میزند و بنده را تروریست میخواند گویی فراموش كرده كه در همان روزگار
مبارزه كه طیف روحانیون آواره و بی خانه و كاشانه بودهاند و همه تحت
تعقیب قرار داشته و یا تبعید بودند و بنده نیز به عنوان عضو كوچكی از این
نظام در میان آنها حضور داشتم ، ایشان به همراه جمعی دیگر با پولهایی كه
در اختیار داشتند سفرهای متعددی به پاكستان داشت تا انكه به تبلیغ برای
مرحوم آیت الله شریعتمداری بپردازد. ما كه بهایشان عیبی نگرفتیم ولی این
روال طبیعی تاریخ است كهاكنون او از تریبون نماز جمعه به دفاع از جمهوری
اسلامیبپردازد و بنده را ضد انقلابی و تروریست بداند."
كروبی با اشاره به سخنان امام جمعه تهران علیه خود گفت :"آقایی كه در
تهران از تریبون نماز جمعه چنین حرفهایی را میزند همان فردی است كه هرچه
من از دیگران سوال كردم سوابقی از ایشان نداشتند و همن اندازهاز دوستانش
شنیدم كه در صف اول درس آیت الله منتظری مینشسته و در زمانی كه برخی از
دوستان نزدیك از مواضع ایشان گله مند بودند ایشان به شدت از مواضع او
حمایت میكردهاست و پس از امام جز مخالفین درجهاول آیت الله منتظری
تبدیل شد و از این طریق رشد جهشی و غیر معقول پیدا كرد." كروبی با بیان
اینكه من از ائمه جمعهانتظار چنین رفتارهایی را نداشتم گفت : "آیا
نمیشد كهاین پیشنهاد دلسوزانه را مورد بررسی قرار میدادند تا مورد
رسیدگی قرار گیرد و ماموری و یا مامورینی كه متخلف بودهاند مجازات شوند و
ان گاه به مردم بگوییم كهاین رفتار از سوی مامور یا مامورینی خودسر صورت
گرفته و ربطی به نظام جمهوری اسلامیایران ندارد ؟ آیا باید با جنجال سازی
و عبارتهایی تند چنین به نامه دلسوزانهانقلاب پاسخ داده میشد."
مهدی كروبی با اشاره بهاظهارات مجلسیها علیه وی گفت: "برخی دوستان
مجلسی اظهاراتی را علیه بنده وارد كردند برخی از نمایندگانی كهاین حرفها
را میزنند همان كسانی هستند كه در سایه عدم صلاحیت نمایندگانی كه رای آور
بودند و البته جر اصلاحاتیهای داغ نبوده و هیچ نامهای را امضا نكرده
بودند و چند دوره هم در مجلس حضور داشتند به مجلس راه یافتند و باید نیز
اكنون در قدردانی از این چنین رفتاری این چنین نیز حرف بزنند. چرا كه دیگر
نیازی نبود به دادگاه ویژه روحانیتی برگردد كه زمانی سیدهادی خامنهای ،
محتشمیپور ، مرحوم خلخالی ، موسویان و آیت الله بیات را محاكمه میكردند
چرا كه دیگر نمیشود به راحتی این افراد را محاكمه كرد و البته برخی از
مسئولان دادگاه نیز رضایتی بهاین كار ندارند." وی همچنین بهاظهارات امام
جمعه موقت قم اشاره كرد و گفت : "از نظر بندهامام جمعه قم آیت الله
جوادی و آیت اللهامینی هستند و اینكه فردی را برای چنین مواقعی به عنوان
امام جمعه معرفی میكنند جالب توجهاست البته من به علت آشنایی كه با پدر
مرحوم ایشان دارم دربارهاظهارات ایشان واكنشی نشان نمیدهم و حرمت پدرش
را نگه میدارم." كروبی همچنین برای برخی از وابستگان به نهادهایی نظام
كهاهانتهایی را نسبت به وی مطرح كرده بود پاسخی داشت. وی گفت :"برخی
از برداران نظامیكه چنین حرفهایی را میزنند باید هم این گونه موضعگیری
كنند چرا كهانها اكنون تمام مراكز اقتصادی و سیاسی را در اختیار دارند
ولی این افراد متوجه نیستند یك فكر و اندیشه قائم به یك نفر و یا چند نفر
نیست بلكه درون خانوادهها نیز نفوذ میكند به طوری درون خانواده برخی از
این آقایان هم اختلافاتی وجود دارد كهاگر لازم باشد دران باره صحبت خواهم
كرد." وی افزود : "برخی
از وابستگان به نهادهای نظام بسیار پهلوانانه وارد میدان شدهاند و هر چه
كه خواستند نسبت به بنده گفتند ولی یكی از همین معترضین كه در نهادهای شبه
نظامینیز فعال است فراموش كرده كه دولت وقت به علت همین رفتارها و
كارهایش او را از وزارت اطلاعات اخراج و به جای دیگر منتقل كرد."
كروبی در ادامهاین گفت وگو با تاكید بر اینكه چنانچهاین روند ادامه پیدا
كند مسائل دیگری را صریح از گذشته مطرح خواهد كرد به بیان واقعیت ماجرای
ترانه موسوی پرداخت و تاكید كرد : "من از پشت پردهاین ماجرا میگویم تا
ببینم كسانی كه در مزمت دروغگویی صحبت میكنند برآشفته خواهند شد و در
برابر این دورغ گویی موضع گیری كنند."
وی چنین ماجرا را شرح داد : " مدتی پیش در سایتها ،خبری منتشر شد مبنی
بر اینكه خانم ترانه موسوی به همراه تعدادی دیگر در حاشیه مراسم مسجد قبا
ربوده شدهاست. مدتی بعد هرچند كه تعدادی از همان بازداشت شدگان آزاد شدند
ولی ترانه موسوی آزاد نشد و سپس اعلام كردند كه خانوادهاش بیایند و
جنازهاش را تحویل بگیرند. در همان زمان به جای آنكه تحقیقاتی دربارهاین
موضوع انجام شود در مقابل هیاهوی رسانههای بیگانه برخی مسئولان در اندیشه
طراحی سناریویی برای بهانحراف كشاندن این موضوع در داخل و خارج بودند.
بنابراین طراحان نابغه و مدیرانی دور اندیش سناریویی را نوشتند. برای
اجرای این سناریو به وسیله فردی كه نام او را نمیبرم متوجه شدند كه
خانوادهای عروسی دارند به نام ترانه موسوی كه در كانادا زندگی میكند و
تنها نیاز بهان بود كه به صحنه سازی بپردازنند و خانوادهاین دختر را
وادار بهانجام مصاحبهای كنند كه در ان بگویند دخترشان زندهاست و در
كانادا زندگی میكند. پس چند نفر از افراد نظامی،انتظامیو اطلاعاتی كه
چهرههایی شناخته شده هستند به منزل این خانواده محترم و شریف میروند و
خطاب به خانواده میگویند كه ترانه موسوی دچار سانحه شوختگی شده و برای
انكه معلوم شود این عروس آنها هست یا خیر بیایند و جنازهاش را تحویل
بگیرند. در همین هنگام پدرخانواده میگوید كه عروس ما در ایران زندگی
نمیكند و چون بزرگان خانهاهل سیاست نبوده و چهرههای علمیهستند بسیار
ساده بهاین موضوع نگاه كردند. در همین حال پدر خانواده به پسرش كه یكی از
چهرههای علمیو سیاسی است تلفن میكند و میگوید كه چنین ماجرایی روی
داده و شماره تلفن دیگر پسرش شوهر ترانه را میخواهد كه فرزندش بهاو
میگوید برادرش برای انكه بداند موضوع از چه قرار است به كانادا رفته
وهنوز نرسیده كه بتوانند با او تماس بگیرند. در همین حال مادر متوجه
میشود كه چنین اتفاقی افتاده و از حال میرود و به بیمارستان منتقل
میشود. پدر خانواده وقتی كه متوجه میشود قضیه جدی است برای بار دوم با
پسرش تماس میگیرد كهاو متوجه میشود قضیه بیخ پیدا كرده و بنابراین خود
را شتاب زده به منزل میرساند. او مشاهده میكند كه چند نفری در خانه حضور
دارند كه برخی از آنها از چهرههایی هستند كه در دوران دفاع مقدس حضور
داشتهاند كهاین موضوع مرا به یاد سخنی از شهید حمید باكری میاندازد كه
میگفت :" ای كاش ما درجبههها به شهادت برسیم زیرا اگر ماندیدم معلوم
نیست كه چه بلایی بر سرمان آید و جز چه جمعیتی باشیم" این آقا كه دارای
آگاهی سیاسی بود هنگامیكه با این افراد صحبت میكند میگوید كه نزد من
این حرفها را نزنید چرا كه من میدانم اصل قضیه چیست و حتی این اصطلاح را
به كار میبرد كه پیش كولی ملق نزنید. آن افراد نیز چون متوجهاگاهی این
فرد میشوند از این جهت با او صحبت میكنند كه برای حفظ نظام و در مقابله
با جنجال سازیهای رسانههای بیگانه به صلاح است كه با آنها همكاری كنند.
در همان حال اعضای خانواده گفتهاند كه شما از ما چه میخواهید آنها
میگویند كه شما در مقابل دوربین قرار بگیرید و بگویید كه ترانه زندهاست.
برادر شوهر ترانهابتدا مخالفت میكند و میگوید كهاصل این قضیه صحیح
نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهرههایی شناخته شده هستیم و البتهاز
آنها پرسیده كه چنانچه چنین كاری انجام شود با ترانه واقعی چه كار خواهند
كرد كهان افراد گفتهاند كه شما بهاین كارها كاری نداشته باشید و نگران
نباشید. همچنین این خانواده گفتهاند عكسی كه شما دارید عروس ما نیست
كهانها میگویند شما بهاین كارها كاری نداشته باشید. در همین حال برادر
شوهر ترانه كه یكی از چهرههای علمیو سیاسی بودهاست تحت تاثیر قرار
میگیرد و فكر میكنید كه با انجام چنین كاری در مقابل سوءاستفاده
بیگانگان ایستادگی میشود ولی او پیشنهاد میكند كه بروند و با پدر و مادر
ترانه صحبت كنند. در همین حال این افراد شماره تلفن منزل آنها را جویا
میشوند كه برادر شوهر ترانه میگوید بنابراینكهانها منزلشان را تغییر
دادهاند ما شمارهای از آنها نداریم و بردارم هم به مقصد نرسیده كهاز
او شماره شان را بگیریم. پدر شوهر ترانه
نیز میگوید كه شاید حاج خانم (همسرش ) شمارهای در اتاقش داشته باشد ولی
بنابر اینكه همسرش به بیمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و كلید
نبود كهافراد حاضر تصمیم میگیرند كه در اتاق را بشكنند كه با ممانعت
اعضای خانواده رو به رو شدهاند كه خطاب بهاین افراد گفتهاند شما بروید
و ما خودمان سعی میكنیم شماره تلفن آنها را پیدا كنیم.ولی جالب
توجهاینكه قبل از انكهاعضای این خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را
پیدا كنند آنها خودشان تلفن را پیدا میكنند. در همین راستا برادر شوهر
ترانه با پدر مادر وی تماس میگیرد و میگوید كه شما تنها تا این اندازه
صحبت كنید و خطاب بهاین آقایان میگوید كهاین خانواده در جریان موضوع
نیستند و در این اندازه تنها با آنها صحبت كنید. چنین شد كه مادر و پدر
ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند كه دخترشان زندهاست و
در كانادا زندگی میكند. البته بعد از اینكهاین خانواده متوجه شدهاند
كهاصل ماجرا چه بودهاست بسیار ناراحت شدهاند و میخواستند كه ماجرا را
بازگو كنند كه همین برادر شوهر ترانه بهانها گفته كه حرفی نزنید و گرنه
سرنوشت شما معلوم نیست كه چه شود."
كروبی پس از شرح این ماجرا از دروغ گوییهای مسئولان ابراز تاسف كرد و گفت
:"این افراد اظهار كردهاند كه برای حفظ اصل نظام باید این
خانوادهاقدام به چنین كاری كنند ولی از نظر ما برای حفظ اصل نظام و
پایبندی به قانون اساسی ، ارزشهای انقلاب و آرمآنهای حضرت امام مهم است.
حفظ اصل نظام بر پایه عمل به وعدههایی است كه به مردم دادهایم ولی
متاسفم كهاینك از انقلاب برگشتهایم و با آبروی نظام بازی میشود."
وی تاكید كرد :"آیا مسئولان از این طریق میخواهند اعتماد مردم را جلب
كنند ولی این آقایان بسیار بی تدبیر عمل كردهاند چرا كه مردم این قدر
هوشمند هستند كهاصل موضوع را بفهمند."
كروبی با بیان اینكه برای مسئولان گوشهای از حوادث تاریخی را بازگو
میكنم گفت :" هنگامیكه در سال 41 مبارزات نهضت انقلاب اسلامیشروع شد
یك سری افراد ناآگاه كه وابسته به حكومت بودند قصد داشتند تا با شبیه سازی
ماجرای بهلول در حادثه مسجد گوهرشاد حركت امام را متوقف كنند. ماجرای
بهلول از این قرار بود كه هنگامیكه حادثه مسجد گوهر شاد روی داد مدتی بعد
عكس فردی سر وحال را در رسانهها منتشر كردند و گفتند كهاین همان فردی
بوده كه عامل حادثه گوهرشاد بودهاست ولی یك هفته طول نكشید كهاعلامیه
مبسوطی در مشهد منتشر شد كه بر روی ان دو عكس چاپ شده بود. یكی عكس فردی
كهانها میگفتند بهلول بوده و دیگر عكس بهلول واقعی كه معلوم شد این فرد
مدتهاست كه در زندانی در افغانستان بودهاست. این حادثه در 48 سال پیش
روی داد و در ان زمان این قضیه برملا شد حالا چطور این مسئولان انتظار
دارند كه در تهران و انهم در عصر ارتباطات حادثهای روی دهد و كسی
متوجهان نشود."
كروبی افزود :" همان شبی كه فیلمیدرباره ترانه موسوی از تلویزیون پخش
میشد من قبل از انكه در جریان اصل ماجرا قرار گیرم تحت تاثیر قرار گرفتم
ولی همان شب به مراسم عروسی رفتند كه در ان مراسم جوانی نزد من آمد و گفت
آیا اینها فكر میكنند كه مردم نمیدانند چند تا ترانه موسوی در ایران
وجود دارد و من از این حرف متعجب شدم و با خود گفتم من با این سن و سال و
تجربهای كه دارم به موضوع شك كردم ولی این جوان اصلا شك هم نكردهاست."
وی با اشاره به موثق بودن مبنعی كه جزئیات ماجرای ترانه موسوی را به وی
منتقل كردهاست گفت :"میدانم كهانها از چه طریقی این ترانه موسوی را
پیدا كردهاند و منبع خبر نیز موثق است واگر لازم باشد در این باره صریح
تر صحبت میكنم تا مشخص شود كه نقش افراد تا چهاندازه بودهاست."
وی همچین به مورد دیگری از رفتارهای برخی از مسئولان اشاره كرد و گفت :"
در سالهایی كه قتلهای زنجیرهای رخ داده بود هنوز انتخابات سال 76 برگزار
نشده بود كه گفتند حرم امام (ره)را منفجر كردهاند و قصد داشتند تا در
حرم حضرت معصومه نیز بمب گذاری كنند كه عامل ان دستگیر شدهاست. پس از
گذشت یك هفته چند دختر را به تلویزیون آروند و آنها بسیار سر و حال در
مقابل دوربین طوری سخنرانی كردند كهاز هر سخنران ماهری بهتر صحبت كردند.
من درهمان زمان خندیدم و گفتم كهاین موضوعی مسخرهاست مگر میشود كه فردی
را بازداشت كنند و او را شكنجه كنند تا اعترافی كند و بعد با این سرعت و
با این حالت آنها را به مقابل دوربین بیاورند و آنها نیز اعتراف كنند.
نتیجه چنین كارهایی موجب روی دادن ماجرای قتلهای زنجیرهای ، نویسندگان
و كشته شدن فروهر و همسرش میشود."
كروبی در ادامه خطاب به كسانی كه قصد دارند تا او را وادار به سكوت كنند
گفت :"من تنها در برابر چنین رفتارهایی موضعگیری این چنینی ندارم بلكه
همان طور كه میدانید نسبت به دوستان و همفكران خودم نیز چنین
موضعگیریهایی را دارم.
من بزرگترین نقش را در توفیق جریان اصلاحات داشتم ولی هنگامیكهاختلافاتی
روی داد همان آقای بزرگواری كه من نقش موثری را در پیروزی اش در انتخابات
داشتم از من حمایت نكرد و همین افراد بیشترین تلاش را برای ناكامیاصلاحات
در سال 84 داشتند."
كروبی در نهایت تاكید كرد :" اكنون شرایطی را ایجاد كردهاید تا دیگر
كسی جرات حرف زدن نداشته باشد ولی من باز میگویم كهاین رفتارها و ایجاد
رعب و وحشت مرا به سكوت وادار نمیكند و چنانچه لازم باشد برخی مسائل را
مطرح میكنم."
نوشته شده توسط تنها در ساعت 6:8 |
لینک
|
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
محمود عزیزم !
نمی دانم حوصله داری که باز هم به حرف های من گوش کنی یا اینکه مثل دفعه قبل که برایت نامه نوشتم ، به جای اینکه نامه ام را بخوانی ، برایم تراول چک فرستادی ، ولی امیدوارم که این دفعه ، نامه ام را تا انتها بخوانی و البته اگر خواستی باز هم برایم تراول چک بفرستی ، ایرادی ندارد .
محمود قشنگم !
تا حالا این همه دلتنگت نبوده ام و این همه دلم برایت تنگ نشده بود . چند وقتی است که کمتر روی ماهت را در تلویزیون می بینم . سر کوچه ، بچه ها شایعه کرده بودند که اسرائیل می خواسته تو را بکشد و مریم رجوی را برای تو طعمه کرده اند . نمی دانم تو طعمه مریم رجوی بودی و یا مریم رجوی طعمه تو . به هر حال خیلی مواظب خودت باش و شبها دیر به خانه نرو ! اگر هم خواستی دیر به خانه بروی ، با هیچ نامحرمی در راه حرف نزن .
محمود ورزشکارم !
از اینکه تا حالا با استقامت در مقابل کودتاچی ها ایستادی و تازه داری قبل از مراسم تنفیذ و تحلیف ، معاونانت را منصوب می کنی ، واقعا از تو سپاسگذار و ممنونم و یقین دارم که اگر همینطوری با استقامت پیش بروی ، تا یکسال آینده ، همه کاره خودت خواهی شد .
محمود با هوشم !
دلم برای سخنرانی هایی که از حفظ می کردی یک ذره شده . راستی چرا بعد از آن سخنرانی معروف ” خس و خاشاکت ” ، همش از روی کاغذ می خوانی و دیگر از حفظ سخنرانی نمی کنی؟
محمود با اعتماد به نفس من !
اگر مثل ۴ سال گذشته ، بتوانی برای اون ۱۰۰ تا کشوری که الگوی کشور داری براشون نفرستادی ، یه الگو هم برای اونا بفرستی ، خیلی کارت درسته !
محمود با اراده ام !
از اینکه تا حالا خودت را نگه داشته ای و جواب این هاشمی رفسنجانی را نداده ای از دستت خیلی خیلی خیلی عصبانی هستم . اصلا توقع نداشتم که این همه صبور باشی و جوابش را ندهی . البته هنوز دیر نشده و وقت داری . اگر بتوانی هفته آینده خودت نماز جمعه را بخوانی ، خیلی مشت محکمی به دهان او زده ای و ما هم می توانیم برای تو کف و سوت بزنیم .
محمود فداکارم !
چقدر خوشحالم که برخلاف بقیه کاندیداها که هر کدام یک رنگ در تبلیغاتشان داشتند ، تو پرچم ایران را برای تبلیغات خودت انتخاب کردی و بقیه رنگ ها را به آنها بخشیدی . تو واقعا انسان فداکاری هستی .
محمود صبورم !
چقدر خوب است که رییس جمهور ما این همه صبر دارد و خودش هم هر شب می رود پشت بام و با بقیه همسایه هایش ” مرگ بر دیکتاتور ” می گوید . چقدر صبر می خواهد که یک عده ” خس و خاشاک ” مدام به تو توی خیابانها متلک می گویند و تو خم به ابرو نمی آوری و برایت مهم نیست . می دانم که تو هم می دانی که ” هدف مهم تر از وسیله است و وسلیه هدف را توجیه می کند ” .
محمود نازم !
از اینکه در فیلم تبلیغاتی ات به من یاد دادی که بعضی سبزی ها ، علف هرز هستند و نباید آنها را خورد ، ازت تا آخر عمرم سپاسگذارم . تو که نمی دانی ، من از کودکی داشتم این علف های هرز را به جای سبزی می خوردم .
محمود سیدم !
چرا اینقدر دیر سید شدی ؟ نمی دانی وقتی طرفداران میرحسین موسوی ، یک شال سبز به گردنشان می انداختند و سید شده بودند ، چقدر عصبانی بودم که تو چرا سید نیستی . ولی حالا که تو هم سید شدی ، خیلی از این موضوع خوشحالم .
محمود با گذشتم !
تو که می دانی طرفدارانت ۴۰ میلیون هستند . چرا این بار هم گذشت کردی و از وزیر کشور خواستی که ۱۵ میلیون از رای هایت را به بقیه کاندیداها ببخشد و رای تو را کم کند . من البته از تو توقع چنین گذشت و ایثاری را داشتم .
محمود توپول موپولم !
می دانم که آبگوشت خیلی دوست داری ، من هم دوست دارم . راستی دیگه چه غذاهایی دوست داری ؟
محمود قهرمانم !
چقدر خوب است که فعلا به آمریکا نمی روی . می دانی هر بار که می رفتی چقدر دلم نگرانت بود ؟ … می دانی اینجا چقدر آدم نگران تو بودند که مبادا آمریکایی های خائن ، بزنند تو را بکشند و یا تو را بدزدند ؟
محمود زیبایم !
الان خیلی خیالم راحت است که دیگر به اروپا هم نمی روی . حالا کاری نداریم که اروپا به تو ویزا نمی دهد و یا تو به اروپا ویزا نمی دهی . هر بار که می رفتی ما دلمان هزار راه می رفت که مبادا وقتی به آنجا می روی ، یکی از این زنان زیبا روی اروپایی زیر پایت بنشیند و تو را پیش خودش همانجا نگه دارد و ما از دوری تو سکته کنیم و دق کنیم . شکر خدا که همه چیز ختم به خیر شد .
محمود استوارم !
نمی دانی چقدر خوشحالم که این آقای ” آقازاده ” جاسوس را از ” سازمان انرژی اتمی “ برداشتی تا بتوانیم با خیال راحت بمب هسته ای بسازیم و از این به بعد به جای اینکه به اغتشاش گران گاز اشک آور بزنیم ، یک عدد “ بمب اتمی ” پرت کنیم رویشان و دخلشان را بیاوریم . تازه می توانیم یه دونه از این بمب ها را بدهیم به این سعید حجاریان هم بخورد که دیگر نتواند اغتشاش کند و ملت را توی خیابان ها از روی صندلی چرخ دار به شورش هدایت کند .
محمود دکترم !
این دکترای ترافیک تو در زمانی که توی شهرداری بودی خیلی به درد خورد و تمام چراغ قرمز ها رو برداشتی و تبدیل به دور برگردان کردی ، اگر می توانی الان هم از آن دکترای ترافیکت کمک بگیر و هرچی چراغ سبز است بردار و داغون کن . وقتی این چراغ سبزها را توی خیابان می بینم ، می دانم که تو هم خیلی غصه می خوری .
محمود احمدی نژادم !
آخرین سخنرانی باحالت را شنیدم که راجع به این موسوی دیکتاتور حرف می زدی ، چرا نمی زنی این سعید حجاریان را بکشی و خیال همه را راحت کنی که این همه جلوی اغتشاش گران دویده و ماشین آتیش زده و سنگ به نیروی انتظامی انداخته ؟ … هان ؟ … چرا سکوت کردی ؟ … جواب منو بده ؟ … اگر تو حاضر نشی این سعید حجاریان اغتشاش طلب رو بکشی ، برای قاضی مرتضوی نامه می نویسم که اون دست به کار بشه .
محمود گلم !
راستی اون کت و شلواری که در مناظره با میرحسین موسوی پوشیده بودی خیلی قشنگ بود ، می شه بگی از کجا خریدیش ؟ ببین اون سنجاق سینه پرچم ایران که روی کتت نصب کرده بودی ، خیلی با حال بود ، بازم از اون سنجاق سینه ها داری ؟
محمود زیبا رویم !
می شه بگی از چه کرمی برای سفید کردن پوستت استفاده می کنی ؟ آخه منم همچین مثل تو یه کمی سبزه هستم ، اگه بگی چی کار کردی که این همه سفید شدی ، بچه های ما هم شما را دعا می کنن .
نوشته شده توسط تنها در ساعت 6:2 |
لینک
|
یکشنبه یازدهم مرداد 1388
«دندان شکنجهگران واعترافگیران دیگر به استخوان مردم رسیده است.»
متن کامل بیانیه شماره 10 مهندس میرحسین موسوی را در ادامه میخوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
میگویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط
با بیگانه و برنامهریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف
کردهاند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت در آن چنین چیزی
نیافتم، بلکه شنیدم که با نالهای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه
روز می گفتند؛ انسانهایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن
الزام شوند اقرار کنند، به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنجهایی که
کشیدهاند، ممکن است بگویند. میگفتند محسن روحالامینی حق داشت که شهید
شد. میگفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم، این نمایش هفتهها پیش
برگزار میشد. میگفتند هرچه را که به آنان میگفتند، تا گفته باشند که
اینها حرفهای ما نیست.
دندان شکنجهگران و اعترافگیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا
جایی که اینک از میان کسانی قربانی میگیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام
در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرماند که در نشو و نمای این نهضت
و تاسیس نظام برخاسته از آن برجستهترین نقشها را بر عهده داشتهاند.
آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشتهاند، به
چیزی کمتر از آن تهدید میکنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام،
اسلامیت و آبروی آن را هم با این بیآبروییها هدف گرفتهاید؟ تنها داوری
قطعی وجدان بشری از مشاهدهی دادگاههایی اینچنین فرمایشی، سقوط اخلاقی و
بیاعتباری صحنهگردانان آن است.
صحنههایی که دیدیم و دیدید، جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت
دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است، انتظار دارند عدم وقوع تقلب
در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید، آن را در رعایت ظواهر
اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبک با طرح مطالبی
بیربط، با استناد به کتابهایی که به خروار خمیر میشوند، با تکیه بر
گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به
اعترافهایی که رنگ شکنجههای قرون وسطایی از آن هویداست، انتظار دارند
ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخواندهاند که پیامبر اکرم (ص) فرمود:
برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند، حدی نیست؛ یا کسی که در زندان یا قید
و بند باشد و او را تهدید کرده باشند، اقراری برای او نیست. (الغدیر جلد
ششم)
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بیخبری، چهرهشان را
دیدند، احساس همدردی میکنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم
وضعیت شما را درک میکنند و میدانند که حفظ جان شما واجبتر از هر چیز
دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمهی مرتکبین این فجایع را شاهد باشد
و بازجویان و شکنجهگرانی را که اینگونه با جان و آبروی او بازی میکنند،
بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ
عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى
فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ
یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مىکرد جنبندهاى بر روى
زمین باقى نمىگذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مىاندازد و
چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمىتوانند افکنند
میرحسین موسوی
نقل از قلم
نوشته شده توسط تنها در ساعت 20:0 |
لینک
|
شنبه دهم مرداد 1388
حضرت
یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا كرده و عزّت فوق
العادهای نزد مردم مصر داشت كه پس از فوتش بر سر محل به خاك سپاریش نزاع
شد. هر طایفهای میخواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه
بركت در زندگیشان باشد.بالاخره رأی بر این شد كه جنازه یوسف را در رود
نیل دفن كنند، زیرا آب رود كه از روی قبر رد میشد مورد استفاده همه قرار
میگرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و بركت وجود پاك حضرت یوسف ـ علیه
السلام ـ میرسیدند.حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن
كردند تا زمانی كه حضرت موسی ـ علیه السلام ـ میخواست با بنی اسرائیل از
مصر خارج شود.در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده
و دفن كردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد. جالب
توجه این كه: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراكم) بر بنی اسرائیل طلوع نكرد
(هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و
گرنه راه را گم میكردند)به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد كه
استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این
صورت، ماه را بر شما طالع خواهم كرد.موسی ـ علیه السلام ـ پرسید كه چه كسی
از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه
السلام ـ دستور داد كه آن پیرزن را كه از پیری، فرتوت و نابینا شده بود،
نزدش آوردند.حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: «آیا قبر یوسف را
میشناسی؟» پیرزن عرض كرد: آری. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را
به آن اطّلاع بده.او گفت: اطلاع نمیدهم مگر آن كه چهار حاجتم را بر آوری:
اول: این كه پاهایم را درست كنی. دوم: اینكه از پیری برگردم و جوان شوم.
سوم: آن كه چشمم را بینا كنی . چهارم: آن كه مرا با خود به بهشت ببری.این
مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ
علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد.آن گاه
او مكان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد. موسی ـ علیه السلام ـ در
میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را كه در میان تابوتی از مرمر
بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آن گاه ماه طلوع كرد.از این رو، اهل
كتاب، مردههای خود را به شام حمل كرده و در آن جا دفن میكنند.جنازه
یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) كنار قبر پدران خود دفن كردند.اینك
در شش فرسخی بیت المقدس، مكانی به نام قدس خلیل معروف است كه قبر یوسف ـ
علیه السلام ـ در آن جا است.حُسن عمل و نیكوكاری این نتایج را دارد كه
خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی كه خاطر نشان شد، طوری حوادث
را ردیف كرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و
اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به بركت معرّفی
قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گرددآری، یوسف ـ
علیه السلام ـ بر اثر پرهیزكاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در
پیشگاه خدا پیدا كرد كه در روایت آمده: هنگامی كه پیامبر اسلام ـ صلّی
الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ
را در آن جا به گونهای دید كه: «كانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ
الْخَلْقِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛
زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به
ستارگان بود.»در بعضی از روایات نقل شده كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه
و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را
شناخت، بسیار پذیرایی كرد. هنگام خداحافظی، رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و
آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا میخواهیم كه به تو
عنایت كند؛او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد كه موقع حركت،
اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا كند كه در این صحرا
آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده كنم.حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود.
خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه
و آله ـ به اصحاب خود رو كرد و فرمود: ای كاش این مرد نظر و همتش بلند بود
و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما میخواست تا آن را از
خدا میخواستم، و خدا به او میداد،اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی
اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح
دادند. در این روایت است كه آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان
شود 2. همسر موسی گردد 3. در بهشت هم همسر موسی باشد(به نقل از حیاه
الحیوان دمیری).
نوشته شده توسط تنها در ساعت 6:57 |
لینک
|
شنبه سوم مرداد 1388
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
...گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون، دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ،
آدمیت بر نگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است
صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد، در زنجیر
!حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام، زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای! جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است...
فریدون مشیری
نوشته شده توسط تنها در ساعت 7:33 |
لینک
|